ليگ دسته اول آلمان در کنار ليگهاي انگليس، ايتاليا و اسپانيا از قدرتمندترين ليگهاي اروپا محسوب ميشود. اگرچه فدراسيون فوتبال آلمان و تيم ملي اين کشور، بيش از 100 سال قدمت دارند، اما از عمر بوندسليگا تنها 46 سال ميگذرد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، تا سال 1963 که ليگ سراسري فوتبال آلمان به راه افتاد، پنج ليگ منطقهاي در اين کشور وجود داشت که قهرمانان آنها براي به دست آوردن عنوان قهرماني باشگاههاي آلمان به پيكار هم ميرفتند. اگر چه در سال 1932، يعني پيش از روي کار آمدن رژيم نازي، فليکس لينهمان، رييس فدارسيون فوتبال آلمان در آن وقت، راهاندازي يک ليگ سراسري در اين کشور را پيشنهاد کرده بود، اما فدراسيونهاي منطقهاي اين کشور پيشنهاد او را رد کردند، تا اين که سرانجام در دهه شصت ميلادي اين رويا تحقق يافت.
**نخستين سالها
بايد اعتراف کرد که در مقايسه با کشورهايي چون ايتاليا، اسپانيا و انگليس راهاندازي يک ليگ سراسري در آلمان بسيار دير صورت گرفت و شايد هم يکي از دلايل موفقيت کم باشگاههاي آلماني در رقابت هاي اروپايي تا پيش از سال 1963 همين بوده باشد. درخور توجه آن که تيم پرآوازه بايرن مونيخ در نخستين فصل بوندسليگا، جز تيمهاي دسته اولي نبود و تنها تيمي که از آغاز تاسيس بوندسليگا تا کنون در اين ليگ حضور دارد، هامبورگ است.
سوت نخستين ديدار بوندسليگا روز 24 اوت 1963 زده شد. 58 ثانيه از به صدا درآمدن سوت بازي نگذشته بود که تيمو کنتسکا از بوروسيا دورتموند، نخستين گل تاريخ بازيهاي ليگ دسته اول فوتبال آلمان را به ثمر رساند.
عنوان قهرماني نخستين فصل را که با حضور 16 تيم برگزار شد، تيم کلن از آن خود کرد. در پنج فصل نخست، هر بار يك تيم قهرمان بوندسليگا مي شد و هيچ قهرماني از پس دفاع از مقامش برنيامد. از سال 1965، تعداد تيمهاي دسته اولي ليگ فوتبال آلمان، از 16 به 18 تيم افزايش يافت.
دوئل غرب و جنوب در سالهاي 1969 تا 1977
از اواخر دهه شصت تا اواخر دهه هفتاد ميلادي، وضعيتي فوقالعاده در ليگ دسته اول آلمان حاکم بود، چرا که دو تيم حرف اول را در رقابتهاي آن سالها ميزدند: يکي بايرن مونيخ که تا به امروز موفقترين باشگاه آلمان و يکي از معروفترين باشگاههاي دنيا شمرده ميشود و ديگري بوروسيا مونشن گلادباخ که برخلاف بايرن مونيخ، فراز و نشيبهاي زيادي را پشت سر گذاشته و هم رسيدن به قله اروپا و هم تلخي حضور در ليگ دسته دوم آلمان را تجربه كرده است.
در بين سال هاي 1969 تا 1977، بايرن مونيخ چهار بار عنوان قهرماني را از آن خود کرد و بوروسيا مونشن گلادباخ نيز پنج بار اين عنوان را به دست آورد. مونيخيها حتي در طي سال هاي 1972 تا 1974 موفق شد، سه بار پياپي قهرمان بوندسليگا شوند.
ناگفته نماند که بازيکنان اين دو باشگاه، از جمله گونتر نتسر، فرانتس بکنبائر، گرد مولر، سپ ماير و يوپ هاينکس در تيم ملي فوتبال آلمان هم حرف اول را ميزدند. قهرماني اروپا در سال 1972 و عنوان قهرماني جهان در سال 1974 شاهدي بر برتري و قدرتنمايي فوتبال آلمان در دهه هفتاد ميلادي است.
در حالي که آخرين موفقيت بزرگ بوروسيا مونشنگلادباخ به 31 سال پيش و قهرماني بوندسليگا به سال 1977 برمي گردد، بايرن مونيخ توانسته است، روز به روز جايگاهش را در ليگ دسته اول فوتبال آلمان و نيز فوتبال اروپا مستحکمتر سازد.
**سالهاي 1979 تا 1990 و حضور موفق تيمهاي شمالي
رقابت بايرن مونيخ و مونشگلادباخ درواقع پيکار جنوب و غرب آلمان بود. در بين سال هاي 1979 تا 1990 بوندسليگا بيش از همه صحنه دوئل باشگاههاي شمال و جنوب آلمان بود. بايرن مونيخ و اشتوتگارت از تيم هاي جنوب آلمان بودند که توانستند در اين سال ها موفق باشند و تيم هاي هامبورگ و وردربرمن نيز از تيمهاي شمال اين کشور بودند که در چند فصل موفق به فتح قله ليگ دسته اول آلمان شدند.
در دهه هشتاد ميلادي، تماشاچيان کمتري راهي ورزشگاهها ميشدند و محبوبيت فوتبال در آلمان نيز رو به کاهش گذاشت. يکي از دلايل مهم اين روند منفي، انتقال چند ستاره فوتبال آلمان به باشگاههاي خارجي بود.
جنجاليترين نقل و انتقال آن زمان، پيوستن کارل هاينس رومنيگه از بايرن مونيخ به اينتر ميلان در سال 1984 بود. ميلانيها براي به خدمت درآوردن اين مهاجم آلماني ده و نيم ميليون مارک معادل پنج و نيم ميليون يورو به حساب بايرن مونيخ واريز کردند.
**دهه 90 ميلادي و وحدت دو آلمان
آغاز دهه نود ميلادي براي آلمانيها خوش يمن بود. يکي آن که تيم ملي فوتبال آلمان توانست در جام جهاني 1990 ايتاليا، به عنوان قهرماني جهان دست يابد و ديگر آن که در همان دوران وحدت دو آلمان صورت گرفت.
در سال 1991 فدراسيونهاي فوتبال آلمان غربي و آلمان شرقي سابق به هم پيوستند. در نخستين فصل بوندسليگا که بعد از وحدت دو آلمان برگزار شد، تيمهاي دينامو درسدن و هانزا روستوک از آلمان شرقي سابق هم در کنار 18 تيم بوندسليگا قرار گرفتند. اين تنها باري بود که رقابتهاي ليگ دسته اول آلمان با شرکت 20 تيم برگزار شد.
در دهه نود ميلادي، در مجموع پنج تيم مختلف توانستند عنوان قهرماني بوندسليگا را به دست آورند. اگر چه بايرن مونيخ در دهه يادشده حضوري برجسته داشت، اما بايد به درخشش بوروسيا دورتموند نيز اشاره کرد که در سال هاي 1995 و 1996 دو بار پياپي قهرمان بوندسليگا شد و از آن گذشته در سال 1997 عنوان قهرماني ليگ قهرمانان اروپا و قهرماني باشگاههاي جهان را از آن خود کرد.
يکي از رکوردهاي جالب دهه نود ميلادي را باشگاه کايزرسلاترن به جاي گذاشت. اين تيم در سال 1997 با رهبري اتو ره هاگل، سرمربي کنوني تيم ملي يونان از ليگ دسته دوم آلمان به دسته اول صعود کرد و بلافاصله نيز به عنوان قهرماني بوندسليگا دست يافت.
با شروع قرن بيست و يکم، محبوبيت فوتبال در آلمان دوباره رو به افزايش گذاشت. در سال هاي اخير، باز هم بايرن مونيخ بوده که در ليگ دسته اول آلمان حرف اول را زده و ميزند. مونيخي ها در عرض هشت سال گذشته، پنج بار قهرمان بوندسليگا شدند و اکنون با داشتن 21 عنوان قهرماني بوندسليگا، رکوردار مطلق هستند.
**49 باشگاه در 46 فصل
از آغاز تأسيس بوندسليگا تا کنون 49 باشگاه مختلف در جمع دستهاوليهاي آلمان حضور داشتهاند که در بين آن تنها باشگاه هامبورگ، بيوقفه در ليگ دسته اول آلمان حضور داشته است. بيشتر اين باشگاهها از شهرهاي بزرگ آلمان هستند و معدود شهرهايي با جمعيتي کمتر از 100 هزار نفر وجود دارند که در تاريخ بوندسليگا تيمي دستهاولي داشتهاند.
از نظر جغرافيايي، بيشتر باشگاههاي بوندسليگا در غرب آلمان فعاليت دارند و کمترين آنها در شرق آلمان. در حال حاضر تنها دو تيم انرگي کوتبوس و هرتا برلين به عنوان نماينده شرق آلمان در مسابقه هاي بوندسليگا حضور دارند.
**ورزشگاههاي پنج ستاره
استاديومهاي باشگاههاي بوندسليگا جز بزرگترين و مدرنترين ورزشگاههاي دنيا به شمار ميآيند. پنج ورزشگاه فوتبال آلمان حتي پنج ستاره شمرده ميشوند. و از اين رو از معيار و کيفيت لازم براي ميزباني ديدار فينال ليگ قهرمانان باشگاههاي اروپا و مسابقه هاي جام ملتهاي اروپا برخوردارند.
به نوشته پايگاه اينترنتي "دويچه وله"بيشتر ورزشگاههاي فوتبال آلمان در سالهاي گذشته به خاطر برگزاري پيکارهاي جام جهاني 2006 در اين کشور، مدرن شده و استاندارد بالايي دارند.
سنگين بودن هزينه ساخت يا مدرنسازي ورزشگاههاي فوتبال سبب شد که در بيشتر موارد، نام استاديوم در ازاي حمايت مالي هنگفت، به شرکت و يا کنسرني واگذار شود: براي نمونه استاديوم Allianz در مونيخ که با پشتيباني شرکت عظيم بيمه Allianz ساخته شده است.
بزرگترين ورزشگاه فوتبال آلمان به باشگاه بوروسيا دورتموند تعلق دارد. در اين ورزشگاه عظيم بيش از 80 هزار نفر جاي ميگيرند. ورزشگاه هاي المپيک برلين با 74 و مونيخ با نزديک به70 هزار نفر گنجايش در ردههاي دوم و سوم قرار دارند. ناگفته نماند که بهاي بليت بازيهاي بوندسليگا در مقايسه با بازيهاي ليگ دسته اول ايتاليا و انگليس به مراتب ارزانتر است.
به مناسبت انتخاب مجدد عادل فردوسي پور به عنوان برترين گزارشگر فوتبال ايران در آستانه ده سالگي نود
بدون اغراق بايد اشاره داشت كه برنامه «عادل فردوسيپور» به نام «نود» يكي از پربينندهترين يا شايد پربينندهترين برنامه زنده تلويزيوني باشد كه در زمان برگزاري ليگ برتر فوتبال ايران، هر دوشنبه شب پخش ميشود.
برنامه نود سابقهاي نه ساله دارد و اگر سري جديد آن از مرداد يا شهريور ماه 8۷ با آغاز ليگ برتر پخش شود، دهمين سال خود را تجربه خواهد كرد.در آخرين برنامه نود كه چندي پيش در پايان ليگ هفتم برتر پخش شد، مهمان استوديوي 14 در ساختمان توليد سيما بوديم و گزارشي از پشت صحنه آن تهيه كرديم، بد نديديم حالا كه برنامه «نود» پخش نميشود، گزارشي از آن بنويسيم تا شما از چند و چون تهيه اين برنامه، آگاهي بيشتري پيدا كنيد...
برنامه «نود» قرار است ساعت حدود يازده شب برگزار شود. طبق قرارهاي قبلي و هماهنگيهاي انجام شده، ساعت نهو نيم شب مقابل درب بلال سازمان هستيم، پس از ورود به سازمان صدا و سيما بايد خودمان را به ساختمان پخش برسانيم سر بالايي را طي ميكنيم؛ سربالايي نفسگير كه نميدانيم كي تمام ميشود؟ به هر حال به ساختمان پخش و توليد ميرسيم. وارد ساختمان كه ميشويم، از اطلاعات ميگذريم، راهرويي باريك و پرپيچ و خم مقابلمان قرار دارد. وارد راهرو كه ميشويم، به اولين نفري كه برخورد ميكنيم، به سمت استوديوي «نود» مي رويم: « همان استوديويي كه درش باز است و روي آن نوشته شده «استوديوي 14»...استوديوي آچار فرانسه شبكه سه!
عادل نيم ساعت قبل از برنامه وارد استوديو ميشود، همچنين فيلمهاي مونتاژ شدهاي را كه قرار است پخش كند با خود به همراه ميآورد، ابتدا در يك اتاقك كوچك به رييس گروه ورزش شبكه سه زنگ ميزند و از او راجع به پخش آيتمي سوال مي كند كه ممكن است شبهه ناك باشد، اما پاسخ ميشنود كه مشكلي نيست، پخش كنيد...
واقعا كه بايد حواس شما در يك برنامه زنده تلويزيوني به همهچيز باشد، چرا كه سليقههاي مختلفي برنامههاي تلويزيون را ميبينند از اين رو بايد دست به عصا راه رفت... داخل استوديو كه ميشويم... ميبينيم كه گروه در حال تغيير دكور است. در اين استوديو برنامههاي ديگري هم پخش ميشود... از اين رو دكور بايد تغيير كند. شايد بسياري فكر ميكنند كه ميزهاي بزرگي در استوديو است و يك استوديوي بسيار بزرگ در انتظار شماست، اما استوديو كوچك وفاصله ميز عادل با ديگر مهمانان يك قدم بيشتر نيست، اين خاصيت دوربين است كه بدين شكل همه چيز را نشان ميدهد. روي سقف اين استوديو پروژكتورهاي زيادي به چشم ميخورد، تعدادشان نزديك به پنجاه عدد مي رسد، كه از راه دور كنترل ميشدند و به هر جهتي ميچرخند... تعدادي از بچههاي دستاندر كار مشغول تنظيم نور اين پروژكتورها، تعدادي هم با عجله در حال مرتب كردن استوديو بودند. برنامه يك ربع ديگر بايد شروع شود، در پشت صحنه و به قول معروف اتاق فرمان، چند خانم و آقا نشستهاند كه تلويزيونهاي كوچك زيادي روبهرويشان است... يكي از آنها وظيفهاش هماهنگي با پخش است تا در زمانهاي مشخص پيامهاي بازرگاني و... را روي آنتن بفرستد... چند دقيقه ديگر برنامه آغاز خواهد شد. تمام گروه به بهترين شكل در حال انجام وظيفهشان هستند...حالا عادل به داخل استوديو ميرود... البته پيش از اينكه وارد استوديو شود، چند دقيقهاي با ما به صحبت نشست...
از او پرسيديم كه با انتقادات چه ميكني؟ گفت: به هر حال برنامهاي كه در اين طيف وسيع و علاقهمند به فوتبال از تلويزيون پخش ميشود، طبيعي است كه انتقادهايي هم بر آن وارد شود، ما هم اين سالها به اين وضع عادت كرديم و به قول معروف خو گرفته ايم،به عبارتي بهتر طبيعت كار رسانه اين است كه اين چنين باشد، به نظر من اگر به برنامه انتقاد يا پيشنهاد نشود، معنايش اين است كه آن برنامه نتوانسته جايگاه خود را باز كند، اما همانطور كه ميبينيد، «نود» هر روزه كانون اخبار و توجهات است، برنامه هر هفته ما تا هفته ديگر نقد ميشود... عادل در مورد مهمانان برنامه ميگويد: روند كاري نود آن است كه ببينيم سوژه آن هفته چيست و سپس مهمان دعوت ميكنيم.
از عادل ميپرسيم تو كه با مطبوعات خيلي كم صحبت ميكني، پس آنهايي كه ميخواهند با تو ارتباط برقرار كنند، چه كاري بايد انجام دهند؟
عادل از همان خندههاي هميشگياش ميكند و ميگويد: بهترين روش اين است كه به سايت برنامه نود مراجعه كنند و قسمت ارتباط با عادل فردوسيپور را كليك و پرسشهايشان را مطرح كنند، من تمام مطالب ارسالي را ميخوانم و پاسخ ميدهم.
البته كه همه مي دانند اين سايت آنچنان كه بايد قوي عمل نكرده است و هر از گاهي به علت مشكلات فني تعطيل است!
از سوي ديگر تقريبا همه در دنياي مجازي وب دريافته اند كه جديدترين مطالب به قلم عادل و يا در رابطه با او را مي توانند در خبرگزاري پارس فوتبال و در ستون مخصوص او پيدا كنند!
عادل بايد به استوديو برود. او داخل ميرود ما هم در اتاق فرمان مينشينيم تا از طريق تلويزيونها و دوربينهاي مختلف او را ببينيم. اين برنامه با چند دوربين به تصوير كشيده ميشود و كارگردان تلويزيوني در اتاق فرمان پشت دستگاه مخصوصي قرار ميگيرد و نسبت به تجربه خود كه طي سالها به دست آورده، مشخص ميكند كه در حال حاضر تصوير كداميك از سه دوربينها روي آنتن برود.
درباره عادل بيشتر بدانيم
اين پسر عاشق فوتبال در سال 1353 درغرب تهران، خيابان گيشا به دنيا آمد. پدرش مهندس برق و يك خواهر و يك برادر فرزندان پس از عادل هستند. آنها اصليتي كرماني دارند.
دوران دبستانش را در مدرسه ذوقي، راهنمايي را در مدرسه طالقاني و در نهايت دبيرستان را در دبيرستان معروف تهران، يعني البرز گذراند...
بچه بسيار درسخواني بود، تا جايي كه ديپلم خود را با معدل بالاي 18 گرفت... از همان زمان كودكي علاقهاي وافر به فوتبال داشت. ابتدا والدينش فكر ميكردند كه او ميرود در كوچه و خيابان فوتبال بازي ميكند و از درس غافل ميماند، اما زمانه طوري ديگري شد. او با يك رتبه خوب در دانشگاه صنعتي شريف دررشته مهندسي صنايع قبول شد و تحصيلاتش را تا پايان دوره فوق ليسانس ادامه داد... از طرفي او عاشق زبان انگليسي بود، بهطور حتم ميپرسيد، چهطور؟ برايتان خواهم گفت.
همانطور كه از دوران كودكي علاقه عجيبي به فوتبال داشت به زبان انگليسي هم عشق ميورزيد. شايد فكر نميكرد روزي همين زبان، باعث ميشود كه پلههاي ترقي را طي كند. از كلاس اول دبيرستان در كلاسهاي زبان نامنويسي كرد،
سال سوم دانشگاه بود كه تمامي كلاسهايش به پايان رسيد. او كلاسهاي استادياش را هم قبول شد... از همان دوران نوجواني، مجلات شوت و مچ انگليس را هر هفته از ميدان انقلاب تهيه ميكرد و ميخواند؛ مطالبي كه در رابطه با ليگ فوتبال انگليس بود. شايد دلايل علاقهمندياش به فوتبال انگليس، همان مجلاتي باشد كه شب و روزش را گرفته بود. از هر جا كه ميتوانست اطلاعات كسب ميكرد، ليورپول را خيلي دوست داشت، اين را همكارانش در ابرار ورزشي كه اولين روزنامه ورزشي كشور بود ميگويند.
ميگويد: از آنجا كه به زبانم اطمينان داشتم يك روز به سردبير وقت ابرار ورزشي كه «اردشير لارودي» بود، گفتم: به فوتبال علاقه دارم، ميخواهم همكاري كنم. گفت: در چه زمينهاي، گفتم: ترجمه... يك متني به من داد و خداحافظي كرد، فردا رفتم دفتر روزنامه، كارم را تحويل دادم و همين شد كه همكاريام با ابرار آغاز شد. آن زمان سال سوم دانشگاه بودم...
او دوست داشت هر چه زودتر استعدادهايش را در تلويزيون به نمايش بگذارد، مردي كه زياد از فوتبال جهان ميدانست چند دفعه تست داد، اما گفتند «صدايت هنوز پخته نيست» و سرانجام قبول شد. مدتي فقط صدايش روي تصاوير فوتبال بود، آن هم برنامههاي منتخب ورزشي كه فوتبال آرشيوي از شبكه سوم پخش ميكرد، فوتبالهاي اروپايي...
اما او كمكم استعدادهايش را نمايان كرد تا سرانجام تصوير او هم ديده شد و براي پخش مستقيم فوتبالهاي باشگاهي، سر از ورزشگاهها درآورد... و ديگر كار در دنياي مطبوعات را رها كرد.
دوستان سابقش ميدانند كه او در نوجواني و كودكي طرفدار چه تيمي بود... تيمي كه در فصل گذشته با حضور يك مربي دو مليتي ايراني - امريكايي قهرمان ليگ هفتم شد!... اما حالا او به واقع بيطرف است، ميگويد: «شايد باورش براي خيليها مشكل باشد، اما من در حال حاضر... نه پرسپوليسيام و نه استقلالي... من بيطرفم، چرا كه شغلم ايجاب ميكند
بيطرف باشم» اگر چه خيليها او را متهم به طرفداري از تيم خاصي ميكنند، اما به واقع اين گونه نيست...
... داشتيم از زبان انگليسي او ميگفتيم. او درست مانند گزارشگرياش آنقدر پشتكار از خود نشان داد كه توانست به درجه استادي در دانشگاه برسد، حال تصور كنيد كه در ابتداي كلاس، شاگردانش او را چهطور در رابطه با فوتبال سوالپيچ ميكنند...
شاگردانش ميگويند، عادل استاد مهرباني است، پس از پايان هر كلاس با حوصله و دقت پاسخگوي پرسشهاي شاگردانش ميشود...
فوتبال تمام زندگياش است، اما براي خانواده هم اهميت بسياري قائل ميشود. با همسرش در دانشگاه آشنا ميشود و همسرش هم پذيرفته كه عشق به فوتبال را از عادل نميتواند دور كند، او هم بهخاطر چند سال زندگي كردن با عادل، حال براي خودش يك مفسر كامل است، چرا كه در خانه آنها، هر روز حرف فوتبال است...
...و اما برنامه نود! عادل، نود را خيلي دوست دارد، چرا كه اين برنامه زاييده فكر اوست؛ برنامهاي چالشي كه توانست به خوبي در دل علاقهمندان به فوتبال جا خوش كند. كمتر علاقهمند به فوتبالي پيدا ميكنيد كه دوشنبه شبها، خواب را به برنامه او ترجيح دهد...
سوتيهاي عادل
بهتر است كمي هم در مورد اشتباهات عادل فردوسيپور در كار گزارش بدانيم؛ چيزي كه به قول خودش «سوتي» نام دارد؛ «سوتي زياد دارم. بهترينش هم اين بود كه توي برنامه، حدود 2ساعت تموم با آقاي حاجرضايي بوديم و من موقع خداحافظي گفتم خب من از آقاي نصيرزاده كه 2ساعت با ما همراه بودن تشكر ميكنم. اصلا اون شب، هنگ كرده بودم».
با اين حال، شايد اين مشكل اساسي فردوسيپور نباشد. بيشتر، از تندصحبتكردن عادل شاكي هستند تا اشتباهاتش. او هنوز هم با وجود اينكه بهتر از گذشته صحبت ميكند اما گاهي اوقات كنترل از دستش خارج ميشود؛ «از بچگي اينطور بودم. خيلي هم تمرين كردم و بازم دارم تمرين ميكنم كه اينطور نباشم ولي در كل، خيلي تند صحبت ميكنم».
البته او هيچگاه هيچ تكنيك خاصي را براي گزارشكردن نياموخته است؛ «هنوز خيلي چيزهاست كه بايد ياد بگيرم، چون هيچ دوره خاصي نديدهايم و همه هنرمون چيزهاي ذاتي و بيشتر خلاقانه است. هيچ وقت به طور اصولي بهمون ياد داده نشده كه بايد چيكار كنيم و هيچ كلاس خاصي زير نظر مربيهاي داخلي و خارجي برامون نذاشتن».
او حتي ميتواند آرزو كند كه در بازيهاي ملي روي سكوي تماشاگران بود؛ «... و مثل او بالا و پايين بپرم».
وقتي كسي جنبه انتقاد ندارد
هميشه حسرت انتقاد كردن گزارشگران خارجي را ميخورد: «اين قدر كه گزارشگران خارجي بهراحتي از بازيكنان انتقاد ميكنن كه ما نميتونيم بكنيم. سه سال پيش تو بازي منچستر – رئال وقتي گري نويل دوكارته شد، گزارشگر بازي گفت من مطمئنم خيلي از طرفداران منچستر خوشحال شدن كه گري نويل دواخطاره شد. اگر شما چنين چيزي رو در مورد بازيكن x پرسپوليس يا استقلال بگويي، پدرت رو درمييارن؛ حتي اگه بدترين بازيكن زمين باشه».
او بارها چوب همين مساله را خورده است. چند فصل پيش علي پروين حسابي از خجالت عادل فردوسيپور درآمد و مسلما او تا مدتي سوژه داغ شعارهاي تماشاگران در ورزشگاه كارگران بود. امير قلعه نويي هم كم، آهن داغ انتقاد را روي تن او نگذاشته و يك بار هم خداداد عزيزي – مرد هميشه شاكي فوتبال – پس از كسب نتيجه ناخوشايند ابومسلم برابر مس كرمان، چنان از اين گزارشگر تلويزيوني انتقاد كرد كه گويي او در تمامي بدبختيهاي ابومسلم نقش دارد.
با اين حال، كمتر ديده ميشود كه او در برنامه تلويزيوني90 يا حتي گزارشهايش مصحلتانديشي پيشه كند: «خودم سعي ميكنم هر چيزي به ذهنم ميرسه بگم و تا جايي كه نترسم ميگم. بعضيها بهشون برميخوره. بعضيها چيزهاي ديگري مي گن و البته خودسانسوري هم هست».
فقط فوتبال
بيطرفي باعث نميشود كه او به فوتبال بيتفاوت باشد. يكي از علاقهمنديهاي اصلي او در زندگي، پرداختن به فوتبال است؛ از فوتبالبازيكردن و تماشاكردن، تا مجلههاي خارجي فوتبال و اينترنت؛ «ميشه گفت از 24ساعت، 12ساعت در حال ديدن فوتبال، خواندن اخبار فوتبال و كاركردن روي فيلمهاي فوتبالي هستم.
اصلا فوتبال تمام زندگي منه». همسر عادل فردوسيپور شرايط را پذيرفته: «او كاملا پذيرفته كه قراره با كي زندگي كنه. من كار خودم رو ميكنم و برايم خيلي جديه. هر اتفاقي بيفته من بايد فوتبالم رو ببينم. همه هم ميدونن وقتي فوتبال ميبينم، نبايد كاري به كار من داشته باشن».
فيلم ديدن من
يكي از علاقهمنديهاي سابقش سينما بوده. البته الان تنها علاقهمندياش«90» و فوتبال است و بس. شايد هم ديگر حوصلهاش را ندارد كه به سينما برود؛ «نه ديگر! اصلا حوصلهاش رو ندارم. واقعا نميتونم بشينم پاي تلويزيون و يه فيلم رو تا آخر ببينم».
كلاسهاي زبان عادل
زبان انگليسي! علاقه عجيبي به زبان داشت. از كلاس اول دبيرستان در كلاسهاي زبان نامنويسي كرد. سال آخر دبيرستان به خاطر كنكور، زبان را رها كرد اما بعدا وقتي برگشت، تا پايان كار را ادامه داد. سال سوم دانشگاه، زبان تمام شد: «كلاسهاي استادياش رو هم قبول شدم اما كارم تو تلويزيون بيشتر شده بود و تصميم گرفتم نرم».
اغلب كارهاي ترجمهاي را خودش انجام ميدهد. زبانش آنقدر خوب بود كه در دورهاي در دانشگاه تدريس ميكرد و البته در كلاسهاي زبان. باورتان ميشود عادل فردوسيپور معلم زبانتان باشد؟ اما اگر دوست داشته باشيد بدانيد كلاسهاي زبان عادل چگونه ميگذرد، يك نفر برايتان زحمتش را كشيده: "تا حالا سر كلاسهاي عادل فردوسيپور رفتيد يا نه؟ خوب اگر نرفتيد، هيچ اشكالي نداره و چيز خاصي رو از دست نداديد؛ به جز يك سري اطلاعات فوتبالي."
از اول جلسه كه پسرا ميپرسن استاد از فوتبال چه خبر و همين سوال كافيه كه عادلخان شروع كنه به سخنراني و يك مدت مديدي پشت سر اين بازيكن و اون تيم و اينا بگه و اطلاعات رو كنه. خلاصه بعد از همه اين حوادث، جناب عادلخان شروع ميكنن به انگليسيصحبتكردن و درسدادن كه خب صد البته طرز حرف زدنش اصلا به انگليسي حرف زدن نميخوره ولي جدا از اينها، آدم ذاتا مهربونيه؛ مثلا بعد از كلاس با دقت ميشينه به همه سوالا جواب ميده...».
خودش هم در مورد كلاسهاي زبانش ميگويد: «بالطبع حرفهايي پيش ميياد ولي اصولا از يك ساعت و نيم زمان كلاس فقط ده تا پانزده دقيقه!».
دهمين سال نود و حاميان عادل
اجراي خوب او و همچنين ركگويي در اجرا باعث شده كه نود بهترين برنامه ورزشي طي سالهاي اخير نام بگيرد... برنامهاي كه سري جديد آن دهمين سال حضور اين برنامه موفق در تلويزيون است. براي عادل و ديگر دستاندركاران برنامه نود و شخص آقاي «زماني» مدير گروه ورزش شبكه سوم سيما آرزوي موفقيت ميكنيم.
عادل ميگويد: اگر حمايتهاي ايشان و آقاي «پورمحمدي» مدير شبكه سوم نبود، شايد نميتوانستيم، «نود» را به خواستههاي خود و مردم نزديك كنيم، از هر دويشان سپاسگزارم.
برنامه های این لیگ با هدف پیشرفت فوتبال باشگاهی در ایران تدوین و مصوب شد اما تعدادی از آئین نامه های در نظرگرفته شده برای برگزاری این لیگ پس از گذشت هفت سال همچنان جنبه اجرایی پیدا نکرده است. دراین مدت نحوه سقوط و صعود تیم ها به این مسابقات بارها تغییر کرده است تا تنها نام این رقابت ها لیگ حرفه ای باشد ولی در اجرا درحد لیگ های آماتور است.
درسال 1379 آخرین دوره جام آزادگان با قهرمانی استقلال به پایان رسید و پرونده آن رقابت ها با این قهرمانی بسته شد تا در اولین سال از دهه 80 شاهد آغاز رسمی لیگ حرفه ای (لیگ برتر) در ایران باشیم.
براساس تصویب مسئولان اجرایی این رقابت ها، اولین دوره لیگ برتربا حضور 14 آغاز می شد، 12 تیم آخرین دوره جام آزادگان بدون سقوط 2 تیم آخر به دسته پائین تر، به اضافه دو تیم ملوان و ابومسلم که از زیرگروه صعود کرده بودند، تیم های حاضر در این مسابقات را تشکیل دادند. همچنین آن رقابت ها از روز یازدهم آبانماه سال 1380(4 نوامبرسال 2001) آغاز شد و در روز هفتم خردادماه سال 1381 (28 می سال 2002) با قهرمانی عجیب و غریب پرسپولیس به پایان رسید.

در آن مسابقه ها در حالی که استقلال تا هفته ماقبل پایانی با دو امتیاز از پرسپولیس پیش بود درهفته آخر با یک گل مغلوب میزبان خود ملوان شد تا پرسپولیس به لطف پیروزی یک برصفر در خانه برابر فجرسپاسی با 49 امتیاز قهرمان اولین دوره این رقابت ها نامیده شود.
سپاهان اصفهان شگفتی ساز دومین دوره لیگ برتر بود و توانست با هدایت مربی جوان خود فرهاد کاظمی با اختلاف هفت امتیاز نسبت به تیم دوم جدول رده بندی، پاس تهران، دومین جام قهرمانی لیگ برتر را به خانه ببرد.
جام قهرمانی سومین دوره این مسابقات به سبزپوشان تهرانی رسید. شاگردان مجید جلالی در رقابتی میلیمتری با استقلال تهران، موفق شدند با 53 امتیاز قهرمان جام سوم شوند تا باردیگر استقلالی ها به خاطر دو امتیاز جام قهرمانی را از دست بدند.
جام چهارم که با اضافه شدن 2 تیم به تعداد تیم های پیشین و 16 تیم برگزارشد، به یک تیم دیگر شهرستانی رسید تا فوتبال ایران بصورت رسمی از حالت دو قطبی خارج شود. فولاد خوزستان با هدایت نناد نیکولیچ که وارث 5 سال جوانگرایی بگوویچ و عملکرد مردانی چون مبعلی، کعبی، میرزاپور و... موفق شد با 64 امتیاز جام قهرمانی را به اهواز ببرد.
استقلالی ها که در پنج دوره لیگ برتر موفق به فتح جام این مسابقات نشده بودند، با عزمی جزم در لیگ پنجم شرکت کردند اما این بار هم برای فتح جام رقابتی سخت با سبزپوشان پایتخت داشتند. البته این بار آبی پوشان موفق شدند با اختلاف یک امتیاز نسبت به پاس و در روز آخر، با 59 امتیاز قهرمانی لیگ برتر را هم به کارنامه افتخارات گذشته خود اضافه کنند.

ششمین دوره لیگ برتر، آوردگاه نبرد 4 تیم سایپا، استقلال، پرسپولیس و استقلال اهواز برای فتح جام ششم بود. این چهار تیم تا روز پایانی لیگ برای قهرمانی رقابتی پایاپای داشتند ولی در نهایت این نارنجی پوشان تهرانی بودند که درسایه هدایت مربی جوان و پرافتخار خود علی دایی جام قهرمانی را بالای سربردند.
البته اگر اشتباه کمک داور در هفته بیست و نهم (ماقبل پایانی) رخ نمی داد استقلال اهواز در هفته آخر شانس بیشتری نسبت به سه تیم دیگر برای قهرمانی داشت اما در نهایت جام در کرج باقی ماند.
جام هفتم طبق تصمیم کمیته انتقالی که ریاست آن برعهده صفایی فراهانی بود، 18 تیمی شد. بازگشت صنعت نفت به لیگ برتر و انجام بازی های پلی آف که در نهایت با صعود پگاه گیلان، شیرین فراز و راه آهن به لیگ برتر همراه شد، تکلیف تیم های حاضر در این مسابقه ها را مشخص کرد.
الیته این جام، جامی فراموش نشدنی برای هواداران پرسپولیس بود. این تیم که با مدیریت حبیب کاشانی به بهترین شکل بسته شده بود، با هدایت افشین قطبی و جملات روحیه آور این مربی لیگ را با پیروزی های درخشان آغاز کرد و از همان ابتدای مسابقه ها صدرجدول را از آن خود کرد تا در نهایت قهرمان نیم فصل لقب بگیرد.
هواداران این تیم که با این نتایج پس از 6 سال به قهرمانی در لیگ برتر امیدوار شده بودند، ناگهان با نتایج ناامید کننده این تیم و رسیدن سپاهان به صدرجدول آرزوهای خود را بر باد رفته دیدند. البته با توجه به اینکه بازی آخر پرسپولیس برابر سپاهان در ورزشگاه آزادی بود، آنها با توجه به اختلاف 2 امتیازی بین دو تیم همچنان به قهرمانی امیدوار بودند.

این امیدواری در دقیقه 97 آن دیدار حساس و مهیج به واقعیت تعبیر شد و در ثانیه های پایانی لیگ هفتم جام قهرمانی با ضربه سر سپهر حیدری از دستان سپاهانی ها خارج و برفراز دستان کریم باقری به اهتزاز درآمد تا شبی رویایی برای همه پرسپولیسی ها رقم بخورد.
لیگ هشتم اما شرایط خاصی و غیر قابل پیش بینی دارد، پرسپولیس با افشین قطبی، استقلال با امیر قلعه نویی، سپاهان با انگین فیرات، سایپا با لیت بارسکی، مس کرمان با مظلومی، صباباتری با فیروزکریمی، پاس همدان با بگوویچ، فولاد با مجید جلالی، پیکان با مدیرروستا و ذوب آهن با ابراهیم زاده می توانند برای همه تیم ها خطرناک باشند و لیگ پرهیجانی را برای فوتبال ایران به ارمغان آورند.
البته در میان همه این تیم ها شرایط پرسپولیس متفاوت تر از سایر تیم ها است. این تیم در صورت قهرمانی در لیگ هشتم جام اصلی لیگ برتر را به موزه افتخارات خود اضافه می کند. از سوی دیگر این تیم شاید اسیر قانون نانوشته لیگ برتر شود که تمام قهرمانان ادوار گذشته آن نتوانستند از عنوان قهرمانی دوره گذشته خود دفاع کنند.
مراسم جشن 75 سالگی منصور امیر آصفی بازیکن و کاپیتان پیشین تیم ملی فوتبال ایران و باشگاه کیان شامگاه 25 تیر با حضور نادر لطیفی مربی و کاپیتان تیم نادر و بازیکن تیم ملی ایران و جمع زیادی از هم دوره ای های امیرآصفی برگزار شد.
در این برنامه که بازیکنان اسبق تیم فوتبال کیان، منصور امیرآصفی کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران در المپیک 1964 توکیو و چهره های متعلق به دهه های 30 و 40 فوتبال کشور حضور داشتند، اصغر تهرانی - بازیکن کیان - درباره امیر آصفی گفت: ما همبازیان قدیمی بودیم و تا آخرین سالی که کنار هم بازی کردیم زیر دست آصفی بودیم. او مربی ما بود و من از او تشکر می کنم که در این مدت استادی ما را برعهده داشت.
همچنین امیرحاج رضایی گفت: من برادری دارم که حدود 43 سال است در آلمان زندگی می کند ولی در این همه سال اصلا احساس نکردم که برادر بزرگتر ندارم چون آصفی بود.
وی افزود: همیشه تاسف می خورم که چنین مرد بسیار شریف، با اخلاق و اولین کاپیتان تیم المپیک در سال 1964 توکیو در جریان فوتبال کنونی کشور قرار ندارد. اینکه ما به راحتی معلمان و بزرگان خود را فراموش کنیم اصلا خوشایند نیست.
علی حاج ابراهیمی - دیگر بازیکن همدوره ای آصفی در کیان - نیز خاطرنشان کرد: من نزدیک 49 سال سیگار می کشیدم ولی در تمام این دوران در مقابل دو نفر اجازه این کار را به خود نمی دادم؛ یکی جلوی پدرم و دیگر امیرآصفی.
حسن آخشی جان - دروازه بان این تیم - هم گفت: باشگاه کیان یک رختکن کوچک داشت. خاطرم هست و از یادم نمی رود که همیشه تا او به رختکن نمی آمد کسی لباسش را از تن نمی کند و کسی حتی نمی نشست. من بعد از کیان در باشگاه هایی که حضور داشتم چنین مسائل اخلاقی را ندیدم و شرایط طوری بود که که هر کس می آمد لباسش را می پوشید و داخل زمین می شد؛ گویی آن احترام به پیشکسوت دیگر وجود نداشت.
وی اضافه کرد: امروز هم این مسائل در فوتبال ما دیده نمی شود و اگر ما بازیکنان سابق کیان هر چند وقت یک بار دورهم جمع می شویم از نعمت وجود کسانی مثل آصفی است.
در ادامه بهمن ثقفیان - هافبک کیان - گفت: حتی اگر مسائل فنی را کنار بگذاریم باید بگویم که من بر اساس دیده ها و شنیده ها و خوانده هایم انسانی به این شرافت و معرف و ادب و متانت هرگز ندیده ام. من هم مثل حاج ابراهیمی سیگار می کشیدم و یادم است یکبار که امیرآصفی را دیدم سیگار را از شرم روی دستم خاموش کردم.
وی به خاطره ای از یک بازی در کنار آصفی اشاره کرد و ادامه داد: رفته بودیم انزلی برای انجام مسابقه. آن زمان اگر کسی توی چشم می آمد و خوب بازی می کرد مردم همه جا نشانش می کردند. آصفی در آن روز آن قدر خوب بازی کرد که تمام مردم انزلی در خیابانها او را با انگشت نشان می دادند. موقع برگشت به تهران سوار اتوبوس شدیم و شنیدیم که در خیابان گاوی دارد " ماغ " می کشد. در این حین یکی از بچه ها به شوخی گفت نگاه کنید او هم دارد می گوید آصفی!!
جواد خرم منش - بازیکن کیان - هم خاطره ای از بازی انزلی را به یاد آورد و گفت: ماه رمضان بود و من هم روزه بودم. برای افطار به یک چلوکبابی رفتیم ولی بعدش حال من بد شد. به رشت که رسیدیم به منصور گفتم شاید اگر به حمام بروم حالم بهتر شود. به اتفاق به یک حمام عمومی رفتیم و لنگ را زیر سر گذاشتیم و خوابیدیم. عصر که شد دیدم نمی توانم بازی کنم. رفتیم ورزش کردیم و آصفی مرا در ارنج گذاشت و از قضا خوب بازی کردیم و یک هیچ انزلی را بردیم.
اما خاطره منوچهر صادقی - هافبک کیان - به فوتبال ارتباطی نداشت. او گفت که یکی از افتخاراتش این است که امضای امیرآصفی را به عنوان شاهد پای قباله عقد دختر و پسرش دارد.
نادر لطیفی - بازیکن پیشین تیم ملی - نیز ضمن ابراز خوشحالی از اینکه بعد از 40 سال در جمع دوستان قدیمی اش حاضر شده گفت: ما بیشتر مسائل فوتبال را از امیرآصفی تقلب می کردیم و به بچه های خودمان یاد می دادیم. ما چه از بعد فنی و چه از جهت اخلاقی و شخصیتی از او یاد گرفته ایم و شاگردی اش را کرده ایم.
اما شریعت همکار دانشگاهی و از دوستان امیرآصفی با اشاره به خاطرات فوتبالی خود گفت: حاج رضایی مرا به یاد شعری انداخت که می خواهم بخوانم ولی قبل از آن دوست دارم شعری از سهراب سپهری را بخوانم که گفته است:
"زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست... خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد"
وی افزود: صحنه های فوتبال ما تمام شد ولی خاطرات اینجا دارد تجدید می شود. کاش در فوتبال ما این گونه مسائل دستخوش فراموشی واقع نمی شد. شعری که می خواهم بخوانم این است:
"کاش ما را با عزیزان آشنایی ها نبود یا اگر بود این همه درد جدایی ها نبود..."
سپس تفرشی روزنامه نگار و کارشناس علوم سیاسی گفت: من فوتبال را به عنوان یکی از مظاهر تمدن جدید از پدرم شنیدم و همزمان با آن اسم آصفی را شنیدم. من هیچ وقت از کنجکاوی برای شناخت بیشتر در آدم هایی مثل آصفی در تاریخ فوتبالمان غافل نبوده ام.
وی اضافه کرد: نیاز ورزش ما در حرکت از آماتوری به حرفه ای گری به چهره هایی مثل آصفی روز به روز بیشتر می شود. ما این دست مجالس را برگزار نمی کنیم تا منتی بر کسی بگذاریم بلکه این ما هستیم که محتاج همنشینی با کسانی هستیم که نمونه ای نظیر آنها نداریم.
تفرشی ادامه داد: امیر آصفی شاید اولین کسی بود که در انگلیس دوره مربیگری دید و این افتخار همراه با تجربه های دیگر وی ستودنی است.
وی تصریح کرد: متاسفانه مرام و معنویت روز به روز در حال رخت بستن از فوتبال ماست و ما فکر می کنیم این یعنی مدرن شدن فوتبال. من خیلی سعی کردم آصفی را با بازیکنی خارجی مقایسه کنم ولی واقعا در تمام دنیا یک نفر را نمی شود با او مقایسه کرد. شاید ترکیبی از بابی چارلتون و بابی رابسون را بتوان چیزی شبیه آصفی دانست.
بعد از صحبت دوستان و همبازیان پیشین آصفی، نوبت به خود او رسید که گفت: ابتدا از دوستانی که در این محفل حاضر شدند و گرمای خاصی به آن دادند تشکر می کنم. من حقیقتا هر وقت به گذشته می روم دلم برای بچه ها می سوزد که حق بزرگی از آنها ضایع شد و من هنوز غوره نشده مویز شدم و بواسطه ارادت دوستان، مسئولیت گروهی به اسم تیم جوانان به من واگذار شد.
وی ادامه داد: آن روزها فکر می کردم که فقط کاری به عهده ام گذاشته شده ولی وقتی به امروز می رسم می فهمم که این توفیق و سعادتی بوده که طی سالها (از 1323) جمعی بودیم که تلاشی را در یک تیم شروع کردیم و در نهایت به سه تیم بسنده کردیم و به فعالیت ادامه دادیم. هدفم این بود که معلم توانایی باشم و چه از نظر زندگی اجتماعی و چه ورزشی آنها را به پیشرفت برسانم.
امیرآصفی تصریح کرد: خدا را شکر که به یاری دوستان در آن شرایط تهران که کارهای ناصواب و خلق و خوهای مختلف و رفتارهای ناهنجاری در آن دیده می شد محیطی سالم فراهم شد تا فوتبال بازی کنیم و ضمن بازی راهنمای همدیگر هم باشیم. وقتی به گذشته رجوع می کنم خدا را شکر می گویم و خاطرات خوش زندگی ام تجدید می شود.
این فوتبالیست قدیمی تصریح کرد: متاسفانه جامعه ما شرایطی نداشت که به ما مدد برساند تا گلیم مان را خودمان از آب بکشیم ولی خوشبختانه کسانی را در جمع خود داشتیم تا کمک کنند و چراغی که روشن شده بود خاموش نشود. ما هم به تلاشمان ادامه دادیم تا جایی که دیگر توانش را نداشتم و اکبر خشکباری این قافله را همراهی کرده و می کند. نتیجه اینکه بسیاری از جوانان مستعد را تحویل جامعه دادیم. می توانم بگویم پاک بودن، سالم بودن و بی غل و غش بودن آن جمع بهترین بهره ای بود که داشتیم و اگر امروز دور هم جمع می شویم به خاطر همان سلامت و صداقتهاست.
وی افزود: ما از ابتدایی ترین امکانات در مضیقه بودیم و صرف نظر از اینکه کفش هایمان را هم خودمان تهیه می کردیم حمایتی از ما نمی شد.
آصفی به ذکر خاطره ای از وضعیت نامساعد مالی تیم کیان پرداخت و گفت: ما یک فرد بانکی در جمع خود داشتیم که نامش جواد خرم منش بود و هر وقت تیم لنگ می ماند به ما کمک می کرد تا وضعمان روبراه شود و بعدا از رئیس باشگاه بگیریم و پول او را بدهیم. یک بار قول دادیم برای یک بازی دوستانه به آبادان برویم. تمرین کردیم و به میزبان هم قول دادیم که می رویم ولی تا شب آخر بودجه ای در اختیار ما گذاشته نشد. از قضا برای آن بازی جواد خرم منش را انتخاب نکرده بودیم ولی با این حال رفتیم در مغازه او و خرج تیم را گرفتیم و بدون او رفتیم و بازی کردیم.
مرد اخلاق فوتبال ایران در پایان گفت: ما البته در کارهایمان اشتباهاتی هم داشته ایم ولی حداقل به این مسئله می توانیم دل خوش کنیم که آنچه را داشتیم در طبق اخلاص گذاشتیم.
در پایان این مراسم که در محل باشگاه بانک مسکن برگزار شد، ضمن پذیرایی از میهمانان با شام و کیک تولد منصور امیرآصفی، هدایایی از طرف همبازیان وی و نیز باشگاه بانک مسکن به وی اهدا شد و همه فوتبالیست های قدیمی عکس هایی به یادگار با هم گرفتند.