امیر قلعهنویی سرمربی تیم ملی فوتبال ایران است. او تیم استقلال را در مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران در سال ۱۳۸۵ به مقام قهرمانی رساند.

«اردشیر قلعه نویی، فرزند محمد، تاریخ تولد: ۱۳۴۲» معروف به امیر قلعه نویی
او در خانوادهٔ پرجمعیت به دنیا آمد. ۷ خواهر و برادر بودند. پدرش یک خودروی «ولوو» داشت و با آن کار میکرد و خرج زندگی خانواده پرجمعیت اش را تامین میکرد اما روزهای تقریباً عادی خیلی دوام پیدا نکرد. اردشیر ۷ ساله بود که خبر دادند پدرش فوت کردهاست. از سیزده سالگی شروع به کار کردن کرد و در کنارش فوتبال را نیز فراموش نکرد.
اردشیر لارودی و ابوطالب اولین کسانی بودند که او را برای تیمهای پایه یی راه آهن انتخاب کردند و بعد ناصر ابراهیمی او را به تیم بزرگسالان راه آهن برد. او در سال ۱۳۶۰ به تیم ملی جوانان دعوت شد که نمایش قابل قبولی هم از خود ارائه کرد اما چند ماه بعد ناصر ابراهیمی در اسفند ۱۳۶۰ از راه آهن به شاهین رفت. ابراهیمی از میان تمام بازیکنان نخبه ایی که در راه آهن داشت تنها امیر قلعه نویی را به شاهین برد. شاهین ملی پوشان زیادی در آن روزها داشت. نادر فریادشیران، دینورزاده، نصرالله عبداللهی، صادقی، حمید مجدتیموری و علی حیدری از این جمع بودند.
سال اول و دوم فعالیت ابراهیمی در شاهین پر تنش بود. او سال ۶۳ شاهین را رها کرد و جای خود را برای مدت کوتاهی به محراب شاهرخی سپرد. او نیز بعد از چند ماه جای خود را به نصرالله عبداللهی داد. پس از خداحافظی صادقی و رفتن دینورزاده، اردشیر ۲۲ ساله به عنوان کاپیتان تیم انتخاب شد. او اواسط لیگ سال ۶۶ پس از پیروزی ۲ بر صفر برابر پرسپولیس، شاهین را ترک کرد و به السد قطر رفت.
زمستان ۱۳۶۷ او به تهران بازگشت و این بار سراغ باشگاه استقلال تهران رفت ، پای میز قرارداد نشست و پیراهن آبی را بر تن کرد. اولین بازی اردشیر به عنوان بازیکن استقلال در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۶۷ مقابل پرسپولیس رقم خورد. این بازی که در مرحله یک چهارم نهایی جام حذفی برگزار میشد به پنالتی کشیده شد و اردشیر پنالتی اش را از دست داد. در تیم آن روز استقلال به جز قلعه نویی، یکه، اردستانی و شکورزاده دیگر نفراتی بودند که سابقه بازی در شاهین را داشتند.

این بازیکن خلاق تا پایان دوره بازیگری اش تنها ۱۹ بازی ملی را در کارنامه ثبت کرد که اتفاقاً ۱۸ بازی آن در سن ۳۰ سالگی به بعد رخ داد. امیر اولین بار توسط ناصر ابراهیمی در سال ۱۳۶۴ به تیم ملی «ب» دعوت شد.
او در اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۵ همراه تیم ملی به چین سفر کرد و اولین بار پیراهن تیم ملی الف را بر تن کرد اما تا سال ۱۳۷۲ هیچ گاه مجدداً به تیم ملی فراخوانده نشد یعنی ۲۱/۶/۱۳۷۲ دیدار ایران - بوسنی هرزگوین که با سرمربیگری علی پروین انجام شد. در کارنامه ملی قلعه نویی تنها یک گل زده آن هم به کویت دیده میشود.
او در سال ۱۳۶۸ دچار مصدومیت شدیدی شد. قلعه نویی دو مرتبه مصدومیت جدی را تجربه کرد که بار دیگر آن در سال ۱۳۷۳ بود.
پس از قهرمانی استقلال تهران با قلعه نویی در سال ۱۳۸۵ و نتایج ضعیف تیم ملی ایران در مسابقات جام جهانی ۲۰۰۶ و از طرفی خاتمه همکاری ایران با برانکو ایوانکویچ، شرایط تازه یی برای قلعه نویی مهیا کرد. سرانجام او به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شد و همزمان در ادواری پستهای مدیرفنی و رئیس سازمان فوتبال استقلال تهران را نیز بر عهده داشت. تیم ملی ایران با حضور او روی نیمکت در مسابقات جام ملتهای ۲۰۰۷ آسیا با ضربات پنالتی مغلوب تیم ملی کره جنوبی شد و از این رقابتها دست خالی بازگشت.
استقلال تهران دهمین تیم دوران مربیگرى فیروز کریمى است. کریمى به جز شهاب زنجان با ۹ تیم در لیگ حاضر شده که در تاریخ لیگ یک رکورد محسوب مى شود. نزدیکترین رقیب کریمى در این زمینه محمود یاورى است که با ۸ تیم مختلف در لیگ حضور یافته است.
استقلال اهواز و بهمن بهترین نتایج خود را در تاریخ حضور در لیگ با فیروز کریمى کسب کرده اند. آبى هاى اهواز فصل قبل در لیگ برتر در حالى که تا روز آخر شانس قهرمانى داشتند به نایب قهرمانى دست یافتند. بهمن نیز در فصل ۷۴ با کریمى نایب قهرمان شد.
سپاهان، بهمن، تراکتورسازى، راه آهن، شهاب زنجان و استقلال اهواز (فصل جارى ) تیم هایى هستند که در میانه فصل کریمى را برکنار یا از دست داده اند.
با چهار بار صعود از لیگ پایین به لیگ سطح اول کشور در بین مربیان تاریخ فوتبال ایران رکوردار است. کریمى با هیچ تیمى سابقه سقوط به دسته پایین تر را ندارد، در حالى که در فصل ۸۱ ابومسلم را فقط به خاطر تفاضل گل بهتر در لیگ برتر حفظ کرد.
در سه فصل متوالى از ۶۸ تا ۷۰ با تیم پاس به مقام سوم باشگاههاى تهران دست یافت. در این سه فصل پرسپولیس و استقلال قهرمان شدند.

پس از عباس رضوى و بیژن ذوالفقارنسب، سومین مربى غیراستقلالى تاریخ ۶۲ ساله باشگاه آبى هاى پایتخت محسوب مى شود. هر دو مربى نامبرده سرنوشت ناخوشایندى در استقلال داشتند.
شانزدهمین مربى استقلال در تاریخ حضور این تیم در رقابت هاى لیگ است. در لیگ برتر نیز هفتمین مربى این تیم در هفتمین فصل لیگ برتر به شمار مى رود.
پورحیدرى، کخ، زرینچه، قلعه نوعى، مرفاوى و حجازى مربیان استقلال در لیگ برتر بوده اند.
<بیست و سومین مربى تاریخ استقلال است. در تاریخ استقلال این افراد به عنوان سرمربى فعالیت کرده اند: على دانایى فرد، زدراکو رایکوف، ولادیمیر جگیچ، منصور پورحیدرى، عباس رضوى، حسن عضدى، اصغر شرفى، فریدون عسگرزاده، حسن حبیبى، محمد رنجبر، غلامحسین مظلومى، محمد صلاحى،بیژن ذوالفقارنسب، یوگنى سوکومورخوف، رضا نعلچگر، لئونید بیلفسکى، نصرالله عبداللهى،ناصر حجازى، جواد زرینچه، امیر قلعه نوعى، رولند کخ، صمد مرفاوى.
تولد : ۲۴ فروردین ۱۳۳۵
باشگاه ها: شهربانى، پاس (۵۵-۵۹) سرباز (۶۰-۶۲) پاس (۶۳-۶۷)
افتخارات : دوبار قهرمان لیگ تخت جمشید (۵۵ و ۵۶)
دوران مربیگرى:
۶۸-۷۱ : پاس تهران
۷۲: سپاهان اصفهان
۷۳-۷۴: بهمن کرج
۷۵: پاس تهران
۷۶: پلى اکریل اصفهان
۷۷: تراکتور سازى تبریز
۷۸: استقلال اهواز
۷۹: ابومسلم مشهد
۸۰: استقلال اهواز
۸۱: شهاب زنجان، ابومسلم مشهد
۸۲: ابومسلم مشهد
۸۳-۸۴: راه آهن تهران
۸۵-۸۶: استقلال اهواز
افتخارات مربیگرى:
یک قهرمانى باشگاه هاى آسیا با پاس (۱۳۷۱)
دو قهرمانى لیگ با پاس (۱۳۷۰ و ۱۳۷۱)
یک قهرمانى جام حذفى با بهمن (۱۳۷۳)
دو قهرمانى دسته دوم لیگ با ابومسلم و استقلال اهواز (۱۳۷۹ و ۱۳۸۰)
دو قهرمانى جام حذفى تهران با پاس و بهمن (۱۳۷۰ و ۱۳۷۳)
دو قهرمانى جام میلز هندوستان با پاس و بهمن (۱۳۷۰ و ۱۳۷۳)
چهار بار صعود به لیگ سطح اول (۱۳۷۳- بهمن، ۱۳۷۹- ابومسلم۱۳۸۰، - استقلال اهواز، ۱۳۸۳- راه آهن)
خوزه مورینیو، سرمربی شهیر پرتغالی را تنها به دلیل توانایی های فنی در عرصه مربیگری ستایش نمی کنند بلکه او را به دلیل هوش، ذکاوت و مدیریت بالا می ستاید و با همین حربه بود که توانست از حد یک مترجم خود را به بالاترین سطوح مربیگری سوق دهد. 
مردی که روزگاری بزرگترین افتخارش مترجمی سربابی رابسون انگلیسی بود، حالا با عناوین معتبر قهرمانی در لیگ های اروپایی و در سطح فوتبال جزیره صاحب شأن و وجهه فراوانی است و صدالبته قیمت بالایی هم برای همکاری با او پرداخت می شود! مورینیو که به دلیل ناسازگاری و لجبازی با ابراموویچ مالک میلیاردر و روسی چلسی از همکاری با آبی پوشان در میانه راه منصرف شد، هم اکنون مشغول استراحت است اما مگر می توان باور کرد او با آن شخصیت جالب و منحصر به فرد که جنجال و حاشیه سازی عضوی از آن به حساب می آید از دنیای توپ گرد فاصله گیرد!
مورینیو هر از گاهی با مصاحبه های جنجالی سعی می کند نام خود را بر زبان ها جاری سازد و به درستی می داند اگر از تیترهای مطبوعاتی دور گردد، شانس زیادی برای بازگشت به سطح اول فوتبال ندارد چرا که تجربه ثابت کرده علم فوتبال به سرعت در حال پیشرفت و به مثابه قطاری درحال حرکت است که اگر مسافری در یک ایستگاه از آن پیاده گردد، حتی با دقیقه ای تأخیر هم نمی تواند به هم قطاران قبلی برسد لذا خوزه هم از این قاعده مستثنی نیست و اگر دیر بجنبد دنیای فراموشکار فوتبال او را نیز به کتاب تاریخ می سپارد!
مورینیو میل و علاقه ای به کار کردن در عرصه ملی ندارد، چرا که فشردگی و حساسیت و جذابیت تقویم باشگاهی را ندارد و رویارویی با یک ملت را نیز شامل می شود که او فعلاً ترجیح می دهد خود را درگیر چنین موضوعی نکند.
مورینیو علاقه مند به همکاری با باشگاه های اسپانیا و ایتالیا است که فعلاً اوضاع در لالیگا برای کار کردنش بهتر است چرا که تیم های بزرگ سری A مربیان خود را باور داشته و فعلاً دلیلی برای قطع همکاری نمی بینند!
او که دوست دارد در محیطی ایده آل و سطح بالا فعالیت کند قطعاً برنامه هایی نظیر اینتر، میلان، یووه، رم، فیورنتینا و حتی لاتزیو می اندیشد نه پالرمو، ناپل و ... لذا فعلاً اوضاع برای ورودش به اسپانیا مهیاتر است، چرا که اوضاع بارسلونا و ریکارد بحرانی است و با وجود دومی در لالیگا، صدرنشینی در لیگ قهرمانان و پیشروی در «کوپا دل ری» دست هایی در کار است تا این هلندی را از نیمکت سرمربیگری نوکمپ دور کنند.

رئال با شوستر صدرنشین لالیگا است امابازهم مخالفان نحوه بازی وسیستم تیم را نقد کرده و او را زیر تیغ انتقاد برده اند و مساوی های اروپایی بیش از همه کار دست این مرد آلمانی داده که گفته می شود با تعدادی از ستارگانش نیز مشکل دارد.
می بینیم که هر ۲ نیمکت می توانند او را به آرزوهایش برسانند و در حقیقت شرایط به گونه ای است که کوچکترین لغزش و تغییر می تواند منجر به روی کار آمدن او گردد که تفاوتی هم برای کار کردن ندارد.
۲ مجموعه نامدار، سرمایه دار، پر از ستاره های زیر و درشت با اقبال عمومی فراوان، هرچند که به دلیل همکاری پیشین با بارسلونا خیلی ها او را متمایل به کاتالونیا می دانند تا رئال! آتلتیکو مادرید سومین تیم پراعتبار اسپانیا خوب سرمایه گذاری کرده اما مطابق انتظار نتیجه نگرفته است.
سطح انتظارات در این تیم به مراتب از ۲ نام دیگر پایین تر است و فضا برای اجرای تفکرات و اثبات اندیشه هایش مناسب تر است، لذا شاید این گزینه را برای ورود به خاک اسپانیا و آشنایی بیشتر با لالیگا انتخاب کند. سویا پس از راموس و ویارئال با مشکلات ریز و درشت نیز می توانند او را به سمت لالیگا سوق دهند اما پیشنهادات مالی باید آنقدر بالا باشد که معضلات فنی در ابتدای راه نادیده گرفته شود!
در هر حال مورینیو زیاد از سطح اول فوتبال باشگاهی دور نمی ماند چرا که بسیار باهوش و باذکاوت است و می داند هرگز اعتبار و شخصیت مربیانی نظیر لیپی، کاپلو، ونگر، فرگوسن یا هیتزفلد را ندارد که همیشه در اذهان عمومی ماندگار و در دسترس مدیران بزرگ باشد، پس در این مورد عجله و درایت لازم است!
علیرضا واحدی نیکبخت
باشگاهها : راوند - ابومسلم - استقلال
عليرضا ساعت ۵ صبح روز جمعه ۹ تير ۱۳۵۹ در بيمارستان امام رضا(ع) مشهد به دنيا آمد. پدرش خياط بود و توليدي پوشاک داشت و مادر، خانه دار و البته هنر آرايشگري، او فرزند اول خانواده بود و بعد از او، يک برادر و 3 خواهر ديگر هم به اين جمع اضافه شدند. محل سکونت خانواده اش در هنگام تولد، خيابان کوه سنگي مشهد بود و دوره رشد و پرورش را در محله ابوطالب مشهد گذراند.
به دبستان رافت کوه سنگي مي رفت، دوره راهنمايي را در مدرسه اسرار خيابان سازمان آب گذراند و در دبيرستان شريعتي مشهد و در رشته فني و حرفه اي ديپلم گرفت. عليرضا در تمام اين سالها ساکن شهر مقدس مشهد بود.
او خانواده و فاميلي پرجمعيت داشت. يک برادر،۳ خواهر،۳ عمو،۴ عمه،۴ خاله و ۳ دايي فاميل بزرگي بود و پر از رفت و آمد. او هم مثل همه ايراني ها و شهرستاني ها با دلبستگي هاي عاطفي شديد به اعضاي خانواده و فاميل، به خصوص به کوچکترين دايي اش صمد که فقط ۵ سال با او اختلاف سني داشت، بزرگ شد.
در دوران کودکي آرزو داشت دکتر شود. از دوره نوجواني ورزش را با واليبال شناخت و از ابتداي جواني بود که گمشده و آينده اش را در فوتبال حرفه اي پيدا کرد.
آغاز يک راه طولاني 
بازي هاي خوب و فيزيک مناسب، موجب درخشش او در مسابقات آموزشگاهي شد. سر از تيم باشگاهي راوند درآورد و بعد از ۲ ماه تمرين، در اولين مسابقه باشگاهي در سطح جوانان مقابل ابومسلم، معتبرترين تيم فوتبال خراسان، به ميدان رفت. پيروزي ۳-۱ آن مسابقه براي عليرضا شيريني ديگري سواي اولين موفقيت در مهمترين گام داشت، او هر 3 گل اين بازي را براي تيمش زد اما از آن هم مهمتر، ديده شدن و دعوت به پوشيدن پيراهن راه راه مشکي و قرمز ابومسلم بود. در ابومسلم هم همين حکايت تکرار شد، در همان اولين مسابقه در ليگ سال ۱۳۷۷، آنقدر درخشيد که به تيم ملي جوانان دعوت شد. بعد از اتمام مسابقات جوانان، به تيم ملي اميد دعوت شد و حضور همزمان در تيم اميد و ابومسلم در ليگ، راه او را براي پيشرفت باز کرد. يک بازي درخشان در ورزشگاه آزادي تهران مقابل استقلال تهران، تيرخلاصي بود بر ترقي عليرضا. اميرقلعه نوعي که مربي تيم اميد در کنار حميد درخشان بود، او را به استقلال دعوت کرده بود اما دست دقايقي بعد از سوت پايان آن مسابقه بود که خبر رسيد، عليرضاي ۱۸ ساله به تيم ملي بزرگسالان دعوت شده است.
منصور پورحيدري او را به بازيهاي آسيايي بانکون نبرد اما در بازگشت به استقلال، پذيرايي از اين تازه وارد مشهدي را به عهده گرفت. عليرضا در سال ۱۳۷۸ قراردادي ۵ ساله با استقلال بست، همان قراردادي که چون ارديبهشت ۸۳ به اتمام رسید، اين همه جنجال برپا شد . ۳ ماه تمرين با يکي از دو بزرگ فوتبال ايران با حول وولاي ستاره شدن يا محو شدن گذشت. در تمام اين مدت( بهار و تابستان ۷۸) عليرضا هر شب بعد از تمرين در خوابگاهي واقع در خيابان لارستان تهران که باشگاه براي شهرستاني ها در نظر گرفته بود، خوابهاي طلايي مي ديد. سرنوشت براي او راه موفقيت در نظر گرفته بود و اين چنين عليرضا از همان نخستين بازي و نخستين فصل حضورش در استقلال، مهره ثابت تيم شد. درست مثل راوند و ابومسلم.
ميروسلاوبلاژويچ
پيرمرد کروات در سال ۱۳۷۹ با يک نظر، عليرضا را به خاطر سپرد. او تيم ملي را براي حضور در معتبرترين ميدان ورزش جهان آماده مي کرد.عليرضا در تمام روزهاي سخت اردو، سرحال و شاداب بود و در برابر تيم ملي اسلواکي با گل بي نظيري که زد، جاي خود را در ترکيب فرشتگان چيرو با شماره ۱۱ تثبيت کرد.ايران به جام جهاني نرسيد اما ديگر ستاره متولد شده بود. عليرضا بعد از حذف تيم ملي زيرخاکستر اين شکست محو نشد، او در بازگشت به دنياي فوتبال و مسابقات، در واپسين ثانيه هاي مسابقه استقلال الاتحاد عربستان در جام باشگاههاي آسيا جفت پا به هوا برخواست و در ارتفاع ۲۱۰ سانتيمتري( يک وجب بالاتر از ديرک افقي دروازه) با سر، شوتي محکم به توپ زد که تور دروازه و ورزشگاه لبريز از مردم و تيم الاتحاد را به يکباره فرو ريخت.
نيکبخت با همه بازيکنان فرق داشت. استيل منحصر بفرد با حرکات خاص او از وي چهره اي به يادماندني ساخته بود. او که همه ويژگيهاي يک ستاره را از بعد فني داشت، با ساده ترين و سالم ترين روش ها به مقام ستاره اي رسيد. مثلاً او براي شادي بعد از گل کارهاي خاص مي کرد. هنوز تصوير آن شماره گرفتن او با استوک هاي کفش فوتبالي اش در ذهن هاست. يا دوئل انگشتي اش با احمد مومن زاده! نيکبخت در خارج از زمين هم رفتارهاي يک ستاره را پيش گرفت. لباس هاي خاص که همگي در يک صفت، آمدن به او، مشترک بودند. وقتي در کنار عينک هاي مدرن، موهاي آراسته، اتومبيل هاي مد روز، عطرهاي خاص و زينت آلات مردانه عجيب قرار گرفت از علي نيکي ستاره ساخت.
ستاره روي جلد
علي نيکي از تابستان۸۰ به جلد نشريات چسبيد! عکس ها و ژست هاي مختلف، تيترهاي گاه عجيب، روابط او با مهره هاي مشهور سينما و تلويزيون، چهره فتوژنيک و رفتار ستاره وار او، همگي مطلوب نشريات بود. او هر روز حداقل روي جلد ۳۰% از نشريات خودنمايي مي کرد و خيلي زود همه رقبا را از عرصه خارج کرده و خود يکه تاز عرصه ستاره ها شد.
آنچه به دوام ستاره بودن عليرضا کمک کرد، رفتار کنترل شده و فارغ از هر گونه غروري بود که پاي عليرضا را به کارهاي خيريه باز مي کرد. هرگز گرد مجالس و شب نشيني هاي آنچناني نچرخيد و هيچ وقت اجازه نداد شايعات خانمانسوز پيرامونش به وجود بيايد. عليرضا خيلي مواظب اطرافيانش بود و تا کسي را کاملاً نمي شناخت، خارج از دايره ادب و معاشرت معمولي با او گرم نمي گرفت. به اين ترتيب او جمع دوستانش را در حقيقت به شکل هوشمندانه اي گلچين کرد و هرگز نه خود کاري کرد که ناپسند عرف باشد و نه اجازه داد اطرافيان با چنين اشتباهاتي به شهرت او لطمه بزنند.
در کنار همه اينها، عليرضا از نظر فني و حرفه اي هم هيچ گاه اجازه نداد کسي از کنارش سبق گرفته و او را جاي بگذارد.
ستاره متعادل
نيکبخت در همه اجزاي زندگي، ستاره اي متعادل است. او به همان اندازه که به لباس اسپرت اهميت مي دهد، اهل رسمي پوشيدن هم هست. موهايش را بلند مي کند و گاه تا ۲۰۰ گرم ژل مي زند اما يک باره هم در همين ناباوري موها را بدون هيچ مقاومتي کوتاه مي کند و عين محصل ها، شانه کرده مي گردد! او تميزي را دوست دارد، عاشق لباس هاي نو است اما به همان اندازه که خرج مد روز مي کند، از بخشيدن به ديگران هم غافل نيست. همين مسئله باعث شده هرگز کسي به شيک پوشي و خوش پوشي او خرده نگيرد.
اهل ميهماني رفتن نيست. البته حساب جمع هاي دوستانه و فاميلي جداست اما در اين نوع ميهماني ها، او براي حاضران فقط" عليرضا" است نه نيکبخت ستاره. هرگز جايي نمي رود که از او به خاطر نيکبخت بودن، دعوت کرده باشند. در عوض، بدون دعوت و سرزده مرتب در پرورشگاه ها، آسايشگاه هاي سالمندان، خيابان ها، پارک ها، فروشگاه ها و مجالس خيريه مخصوص جمع آوري کمک و اعانه براي مستمندان حضور يافته و طوري رفتار مي کند که همه معمولي بودن او را باورکنند اين هم يکي از دلايل ماندگاري ستاره بخت اوست که هيچ وقت نيرويي را عليه خود تحريک نمي کند.
اهل مطالعه نيست ولي عاشق سينماست. سيستم صوتي، تصويري اش هر کجا که باشد، کامل است و معمولاً هفته اي ۲ يا ۳ فيلم مي بيند. بيشتر فيلم هاي خارجي را دوست دارد و با اکثر هنرمندان ايراني، به خصوص کمدين هايي مثل مصطفي راد، جواد رضويان، مهران غفوريان و مجيد صالحي رابطه دوستانه و رفت و آمد دارد.
از بچگي چون در منزل خواهر و برادران کوچک را نگهداري مي کرد، عاشق بچه داري بود و هنوز هم عروسک ها و اسباب بازيهاي آن روزگار، بخش عمده اي از فضا و دکور منزل او را پر کرده است.
غذاي مورد علاقه او قرمه سبزي است و موز، ميوه محبوب اوست. روزي ۲ ، ۳ فنجان چاي مي خورد، البته در منزل و خيلي وقت است دور کافي شاپ را به دليل مشکلات ستاره اي، خط کشيده است.
از قدم زدن خوشش مي آيد و حالا مجبور است در منزل به اين کار بپردازد. موسيقي را دوست دارد ولي نه در مجامع عمومي مثل کنسرت ها! پاي سريال هاي محبوبش مي نشيند .
رنگ محبوبش آبي و قهوه اي است، گل رز را دوست دارد و عکس هاي زيادي را جمع آوري کرده است. محيط زندگي ساکت و آرام را مي پسندد چون تا ساعت ۱۲ ظهر مي خوابد و شب ها هم دوست ندارد دوروبرش شلوغ و پرسر و صدا باشد. عاشق سرعت است و ماشين هاي سريع مثل" بي ام و" و" پورشه" و" آئودي" را مي پسندد. بر عکس از موتور و هواپيما به شدت مي ترسد و حتي المقدور از نقل و انتقال با اين دو وسيله خودداري مي کند.
مارک محبوب لباس او زارا(Zara) و ديزل(Disel) است. آدامس اربيت(Orbit) مي جود و ادکلن اولترا ويلت ۲۱۲(Ultra Villet ۲۱۲) مي زند. کلاً به طبيعت علاقه زيادي دارد و عاشق درخت هاي بلند و فضاي سرسبز است.
نيکبخت زمان زيادي در هر شبانه روز را صرف فکر کردن به مرگ مي کند و گاه و بيگاه سرزده به قبرستان مي رود و در ميان قبرهاي ناشناس مي گردد.
وی در ۲۶ سالگی و در حالی که حدود ۷ سال با استقلال بود با پرسپولیس قراردادی دو ساله به ارزش ۲۴۰ میلیون تومان امضا کرد و رسما پرسپولیسی شد
معرفی غلامرضا تختی
غلامرضا تختی در روز پنجم شهریور ماه ۱۳۰۹ در خانوادهای متوسط در محلهٔ خانیآباد تهران به دنیا آمد.

رجب خان" (پدر تختی) غیر از وی دو پسر و دو دختر دیگر نیز داشت که همهٔ آنها از غلامرضا بزرگتر
بودند. " حاج قلی"، پدر بزرگ غلامرضا، فروشندهٔ خوار و بار و بنشن بود. از قول رجب خان، تعریف میکنند که حاج قلی در دکانش بر روی تخت بلندی مینشست و به همین سبب در میان اهالی خانی آباد به حاج قلی تختی شهرت یافته بود. همین نام بعدها به خانوادههای رجب خان منتقل شد و به " نام خانوادگی" تبدیل شد.
رجب خان با پولی که از ماترک پدرش به دست آورده بود، در محل سابق انبار راهآهن زمینی خریده و یک یخچال طبیعی احداث کرده بود واز همین راه مخارج زندگی خانوادهٔ پرجمعیت خود را تأمین میکرد نخستین واقعهای که در کودکی غلامرضا روی داد و ضربهای بزرگ و فراموش نشدنی بر روح او وارد کرد، آن بود که مرحوم پدرش برای تأمین معاش خانوادهٔ ناچارشد خانهٔ مسکونی خود را گرو بگذارد. شادروان تختی به لحاظ مشکلات خانوادگی فقط ۹ سال در دبستان و دبیرستان منوچهری خانی آباد درس خواند و در سال ۱۳۲۹ به سبب علاقه به کشتی و ورزش باستانی به باشگاه پولاد رفت. تختی در دوران زندگی ورزشی اش رکورد دار شرکت در المپیکها و کسب بیشترین مدال از این آوردگاه بود. درچهار دوره المپیک حضور داشت و حاصل آن یک طلا، دو نقره و یک عنوان چهارم بود که در کشی ایران این امر اتفاق نادری است. جهان پهلوان علاوه بر قهرمانی، به لحاظ منش و رفتار انسانی و سجایای اخلاقی پسندیده و جوانمردی و نوع دوستی شهره خاص و عام بوده است. او زندگی خود را وقف مردم کرده بود. شادروان تختی در ورزش باستانی و کشتی پهلوانی نیز دارای تبحر و مهارت بود، چنان که سه بار پهلوان ایران شد و هر بار کشتی گیران نامداری را مغلوب کرد.
وی چهار ماه پس از بازگشت از آخرین سفر خود (تولیدو، ۱۹۶۶) در آبان ماه سال ۱۳۴۵ زندگی مشترک خود را با همسرش آغاز کرد؛ که حاصل آن تولد بابک در سال ۱۳۴۶ بود و سرانجام پس از گذشت چهار ماه از تولد فرزندش خبر درگذشت جهان پهلوان همه را در اندوهی عظیم و بهتی شگفت انگیز فرو برد در مورد قتل و یا خودکشی وی دلایلی همچون ناراحتی های روحی و مشکلات مالی آوردند ولی هیچ گونه بازرسی برای قتل وی به صورت جدی شکل نگرفته است.
افتخارات تختی
بازیهای المپیک:
قهرمانی جهان:
بازیهای آسیایی:
المپیک ۳ - جهانی ۴ - بازیهای آسیایی ۱
تختی اولین کشتی گیر ایرانی است که موفق شد در سه وزن مختلف صاحب مدالهای جهانی و المپیک بشود: جهانی ۵۱ و المپیک ۵۲ (در ۷۹ کیلوگرم)، المپیک ۵۶، ۶۰، جهانی تهران و یوکوهاما (در ۸۷ کیلو) و جهانی ۶۲ تولیدو در ۹۷ کیلو.
معرفی علی کریمی
علی کریمی، زاده 17 آبان 1357 فوتبالیست ایرانی است که در باشگاه بایرن مونیخ آلمان و تیم ملی فوتبال ایران بازی می کند.
او در سال 2004 بازیکن سال آسیا شد. شماره پیراهن او در هر دو تیم فوق 8 است.• تاریخ تولد: هفدهم آبانماه 1357 • مکان تولد: شهریار • قد: یک متر و هفتاد و هشت • پست تخصصی: خط میانی - بازی ساز • فعالیت مورد علاقه: والیبال ساحلی
وضعیت خانوادگی: متاهل، دارای دو فرزند پسر به نام های هاوش و هیرسا
باشگاهها
به ترتیب :
افتخارات
انتقال به بایرن مونیخ
علی کریمی روز 3 می سال 2005 بنا به گزارش وبگاه رسمی باشگاه بایرن مونیخ به این تیم آلمانی پیوست. او پس از علی دایی و وحید هاشمیان سومین بازیکنی بود که در این باشگاه معتبر مشهور به هالیوود بازی می کرد. در ابتدا بسیاری معتقد بودند که انتقال کریمی برای این باشگاه تنها جنبه اقتصادی دارد، اما بازیهای خوب این بازیکن مانع این انتقادات شد. علی کریمی خیلی زود توانست در جمع نامداران این باشگاه نظیر میشاییل بالاک، سباستین دایسلر، مارتین دمیکلیس، مهمت شول و زی روبرتو برای خود جایگاهی ثابت دست و پا کند، به طوری که برخی از این بازیکنان نیمکت نشین شدند. طبق یکی از بندهای قرارداد کریمی و بایرن مونیخ، پس از 25 بازی این قرارداد به طور خودکار تمدید می شد. در بازی با هامبورگ این اتفاق افتاد، اما در همین بازی وی متأسفانه مصدوم شد، به طوری که نتوانست در بازیهای جام جهانی 2006 آلمان در اندازه های واقعی خود ظاهر شود. کریمی همچنین از جمله بازیکنان ایرانی محسوب می شود که در لیگ قهرمانان اروپا بازی کرده است.