تبليغاتX
زندگینامه ورزشی





اتفاقات مهم ورزشی در سال 88  

فوتبال

سال 1387 با تمام اشک‏ها و لبخندهایش به خاطره‏ها پیوست. البته به لحاظ ورزشی سال 87 برای ما بیشتر اشک داشت تا لبخند بزرگ‏ترین ناکامی‏ ما در این سال عملکرد بسیار ضعیف کاروان ورزشی ایران در المپیک 2008 چین بود خدا پدر و مادر هادی ساعی فرزند غیور ایران را بیاموزد که با آن تک مدال طلایی که گرفت مرهمی بر زخم‏های دل مردم ورزش دوست ایران بود. به هر حال سال 87 گذشت، اما سال جدید  با رقابت‏های جدید ورزشی در راه است که البته امیدواریم سال پربرکتی برای ورزش ما باشد در سال جدید رشته‏های ورزشی به خصوص فوتبال روزهای سرنوشت‏سازی را پیش روی خود دارند.

مقدماتی جام جهانی فوتبال:

فوتبال به عنوان بزرگ‏ترین پدیده اجتماعی طیف بسیار گسترده‏‏ای از مردم را متوجه خود کرده است. در سطح ملی هم تمام نگاه‏ها به تیم ملی بزرگسالان است و تیم ملی ما هم در سال 88 تلاش می‏کند تا بلیت حضور در جام جهانی 2010 را به دست آورد و مسافر جام جهانی شود. حضور در این تورنمنت بزرگ و معتبر برای ما اهمیت بسیار ویژه‏ای دارد. به هر حال فوتبال در دنیای امروز تنها یک بازی و تفریح نیست بلکه به عنوان یک صنعت پول‏ساز از آن یاد می‏شود. همچنان که کشوری مثل برزیل از راه بازیکن سازی سالانه میلیون‏ها دلار درآمد کسب می‏کند.

پرسپولیس  - الغرافه

لیگ قهرمانان آسیا 

استقلال، صبای قم، سپاهان و پرسپولیس 4 تیم حاضر ایرانی در لیگ قهرمانان آسیا هستند که مسابقات مقدماتی خود را پشت سر می‏گذارند، تیم‏های ایرانی سال‏هاست که در این تورنمنت معتبر آسیایی توفیقی به دست نیاورده‏اند و تنها سپاهان بود که دو فصل قبل موفق شد به فینال لیگ قهرمانان آسیا برسد، اما در نهایت مقابل او را واردز ژاپن مغلوب شد و نایب قهرمان این رقابت‏ها شد و توانست اولین تیم ایرانی باشد که در جام باشگاه های جهان حضور یابد.

قهرمانی لیگ برتر

قهرمان هشتمین لیگ برتر ما هم در سال جدید مشخص می‏شود. در حال حاضر استقلال تهران و ذوب آهن اصفهان شانس‏های اول قهرمانی محسوب می‏شوند، این 2 تیم لیاقت خود را تا به امروز برای رسیدن به مقام قهرمانی نشان داده‏اند و در 3 بازی پایانی هر تیمی که حرفه‏ای‏تر عمل کند و از موقعیت‏هایش بهتر استفاده کند، قهرمان خواهد شد. امیر قلعه‏نویی به دنبال کسب دومین قهرمانی خود با استقلال در لیگ برتر است و منصور ابراهیم زاده هم در اولین سال سرمربی‏گری‏اش در این رقابت‏ها به دنبال کسب یک رکورد تاریخی است تا نام خود را به عنوان یک مربی با دانش و توانمندی در بین قهرمانان لیگ برتر ثبت کند.

جام حذفی

قهرمان جام حذفی

پس از قهرمانی لیگ برتر تیم‏های ریز و درشت ایرانی تمرکز خود را روی جام حذفی قرار داده‏اند، در این رقابت‏ها هم مثل لیگ برتر تیم‏های پرسپولیس، سپاهان، استقلال تهران، ذوب آهن اصفهان و صبای قم مدعی اصلی کسب عنوان قهرمانی هستند. پرسپولیسی‏ها که در لیگ هشتم حرفه‏ای قهرمانی را از دست رفته می‏بیننند امید زیادی به قهرمانی در جام حدفی بسته‏اند: به دست آوردن جام حدفی می‏تواند به نوعی توجیهی برای هزینه‏های سنگین سرخپوشان در فصل جاری باشد. البته آنها در اولین گام باید به مصاف سپاهانی بروند که خودش یک تیم قدرتمند و مدعی در این رقابت است و اگر وینگادا و شاگردانش بتوانند از این مرحله به سلامت عبور کنند. امید بسیار زیادی برای رسیدن به فینال خواهند داشت هر چند که جام حذفی جام شگفتی‏ها است و همواره شاهد رقم خوردن نتایج عجیب در این رقابت‏ها بوده‏ایم.

مسابقات مهم بین المللی

در سال 88 ورزش کشتی دو رویداد بسیار مهم را پیش رو دارد. مسابقات جهانی دانمارک و مسابقات آسیایی بزرگسالان که هر دو رویداد برای ایران بسیار مهم است. در رشته کاراته هم مسابقات آسیایی در چین تایپه برگزار می شود. رقابت های جهان ووشو هم در سال 88 به میزبانی کانادا برگزار خواهد شد. جودوکاران ایران هم در مسابقات جهانی این رشته که در کشور هلند برگزار خواهد شد شرکت می کنند. جام جهانی تکواندو در کشور آذربایجان و مسابقات جهانی تکواندو هم به میزبانی کشور دانمارک برگزار می شود. در رشته بسکتبال هم دو رویداد مهم در سال 88 وجود دارد. مسابقات قهرمانی جوانان جهان در کشور نیوزلند برگزار می شود و مسابقات آسیایی بزرگسالان هم برگزار خواهد شد که کشور میزبان هنوز مشخص نشده است. این مسابقات جهت کسب سهمیه جهت حضور در جام جهانی 2010 ترکیه برگزار می شود.

تیم ملی نوجوانان

جام جهانی نوجوانان

اما در آبان ماه سال 88 علی دوستی باید با تیم نوجوانان ایران در جام جهانی نوجوانان شرکت کند. رقابت‏های بسیار مهمی که تیم‏های قدرتمند جهان در رده نوجوانان در آن حضور دارند و بدون تردید دوستی و شاگردانش کار بسیار سختی را پیش رو خواهند داشت.

این رقابت‏ها قرار بود در نیجربه برگزار شود، اما این کشور از میزیانی این رقابت‏ها انصراف داد و فیفا هنوز نام میزبان جدید این تورنمنت را اعلام نکرده است.

قهرمان‏ اروپا

یکی از مهم‏ترین اتفاقاتی که در خرداد ماه 88 رخ می‏دهد مشخص شدن قهرمان لیگ قهرمانان اروپا است. جایی که تیم‏های قدرتمند قاره سبز تمام تلاش خود را برای رسیدن به این جام معتبر به کار گرفته‏اند. در مورد قهرمان این دوره هیچ گونه پیش‏بینی نمی‏توان کرد و باید تا لحظه آخر منتظر ماند تا چهره قهرمان برای علاقه‏مندان به فوتبال مشخص شود.

در کنار این مسابقات قهرمانی لیگ‏های مختلف و جام حذفی کشورهای مختلف اروپایی هم هست که در نوع خودش بسیار جالب و تماشایی خواهد بود، رقابت غول‏های اروپایی در کشورهای اسپانیا، انگلیس و ایتالیا از بقیه کشورها دیدندی است.

بازی های آسیایی ورزش های رزمی

بازی های آسیایی ورزش های رزمی هم اردیبهشت ماه سال 88 در کشور تایلند برگزار خواهد شد. به نظر می رسد با توجه به قدرت تیم های ایرانی در رشته های رزمی باید شاهد کسب مدال های رنگارنگ از این رقابت ها توسط ورزشکاران ایرانی باشیم. رشته هایی مثل کاراته و تکواندو می توانند در این رقابت ها برای ما مدال آور باشند.

نوشته شده توسط سلمان | لينک ثابت | موضوع: |

محمد علی کلی یک اسطوره، یک قهرمان 

در فاصله میان این دو مسابقه، کاسیوس به دلایل دیگری نیز مطرح و معروف شد. او به خیل عظیم مسلمین چهان پیوست و نام خود را به محمد علی تغییر داد. اگرچه این مساله فقط از سوی عده اندکی پذیرفته شد که او را محمد علی کلی بنامند. سالهای 1966 و 67 برای این قهرمان مسلمان سالهای پر مشغله ای بودند. چرا که او مجبور شد هفت بار از عنوان قهرمانی اش دفاع کند. هیچیک از قهرمانان سابق دنیا در طول یکسال این کار در چنین دفعاتی انجام نداده اند.

در مارس 1966 در برابر یکی از سرسخت ترین حریفانش که یک بوکسور کانادایی به نام گئورگ چاوالو (Georg Chuvalo) بود در یکی از نفسگیرترین مبارزات به پیروزی رسید. چاوالو پیش از این در رده حرفه ای خود هرگز شکست نخورده بود.

پس از این مسابقه او به انگلیس رفت تا با بولداگهای انگلیسی: براین لاندن (Brain London) و هنری کوپر (Henry Cooper) که او را در یک بازی دوستانه در سال 1963 شکست داده بودند، دست و پنجه نرم کند. او هر دوی اینها را ناک اوت کرد و به آلمان رفت تا برابر کارل میلدنبرگر (Karl Mildenberger) اولین آلمانی که برای عنوان ماکس اشملینگ (Max Schmeling) میجنگید، به روی رینگ رود.

این مسابقه به اعتراف خودش بسیار سخت و دشوار بود، اما در راند دوازدهم بالاخره میلدنبرگ را ناک اوت کرد. در نوامبر 1966 او باز به ایالات متحده برگشت تا گربه بزرگ "ویلیامز" (Williams) را در هوستون شکست دهد! ویلیامز از آن دسته بوکسورهایی بود که ید طولایی در ناک اوت کردن حریف داشت، اما محمد علی به آسانی در راند سوم او را شکست داد. در ماههای بعد او به آسانی در هر رینگی پیروز میشد و نامش لرزه بر پیکره هر بوکسوری می انداخت.

در همان سال بود که وی به عنوان یک سرباز میهن پرست از حضور در ارتش آمریکا برای جنگ ویتنام سر باز زد و اعلام کرد که هرگز به روی همنوعان ویتنامی خود آتش نمی گشاید و نمی خواهد آنها او را کاکا سیاه کثیف صدا بزنند، که همین مساله مدتها سر زبانها بود و پس از آن حتی از حضور در رقابتهای بوکس به مدت 5 سال محروم شد و گواهینامه بوکسش نیز به حالت تعلیق در آمد، البته مدتی بعد این محکومیت به 3سال کاهش پیدا کرد.


قهرمانی محمد علی در المپیک - در سن 18 سالگی
عکس العمل محمد علی و سرباز زدن او از خدمت به ارتش در جنگ و گرویدنش به اسلام به روشنی شیوه ستیزه جویی او را با سیاستهای استعمارگرایانه نشان می داد. قهرمان بوکس جهان در میان قشر زیادی از مردم محبوبیتی ناگفتنی پیدا کرده و مخصوصا مسلمانان سیاه پوست به شدت هوادارش شده بودند.

وی تحت تعالیم رهبران بزرگ اسلام مثل الیجاه محمد (Elijah Muhammad) و مالکوم ایکس(Malcom X) و تبعیت از فرامین آنها در امر اسلام به سرعت مورد انزجار جامعه سفیدپوست و مسیحی تبار آمریکایی قرار گرفت. شاید عمده انزجار آنها به این علت بود که نمی خواستند نماینده ای از سیاهان مدافع حقوق اجتماعی آنها باشد. در سال 1970 پس از سپری کردن دوران محرومیت خود به علت شرکت نکردن در جنگ او بار دیگر گواهینامه بوکس خود را دریافت کرد، اما به علت وقفه ای چند ساله در ورزش حرفه ای عنوان قهرمانی سال 1971 رادر مبارزه ای با جو فریزر (Joe Frazer) در مادیسون اسکوار گاردن (Madison Square Garden) از دست داد. این مسابقه شاید به نظر بسیاری دیگر چیزی شبیه مسابقات دیگر باشد اما برای دو رقیبی که هر کدام شکست ناپذیر بوده به منزله جولانجگاهی برای نمایش قدرت و مهارتشان است. هر دو مدعی و هر دو مبارزه طلب ... هرچند فریزر در راند آخر او را ناک اوت کرد و این تراژدی به ضرر کلی پایان یافت.

تحت الشعاع اسلام


گرایش او به اسلام زندگیش را تا حد زیادی تحت شعاع قرار داد و حتی تعالیم دینی کسانی که تحت رهبریشان بود اورا واداشت تا قرآن را با جدیت فرا بگیرد و او همچنین کم کم این ذهنیت را که سفید پوستان از شیاطین هستند و زاییده تفکرات تبعیض نژادی بود به فراموشی سپرد و یاد گرفت که مردمان جهان از هر رنگ و ملیتی که باشند، همنوع هم هستند و باید در این دنیا خود را برای زندگی در دنیای دیگر آماده کنند.

در سال 1975 محمد علی، فریزر را در مانیلای (Manilla) فیلیپین شکست داد و به زعم خودش و البته کارشناسان یکی از جنجالی ترین مسابقات بوکس دنیا بود. پس از 14 راند خسته کننده، ادی فاچ (Eddie Futch) مربی فریزر مانع او از ادامه مسابقه شد و دست راست کلی به عنوان پیروز میدان بالا رفت و این مسابقه یکی از تاریخی ترین مسابقات بوکس در دفتر تاریخ این رشته لقب گرفت. مجله رینگ این مبارزه را "مبارزه منتخب سال" نامید و برای کلی پس از 5 سال محرومیت عنوان فوق العاده ای بود.

عده بسیار زیادی فکر میکردند محمد علی کلی پس از این مبارزه بازنشسته میشود، اما اینگونه نشد و او همچنان به بوکس ادامه داد.

در 30 آوریل 1976 رو در روی جیمی یانگ (Jimmy Young) قرار گرفت و البته بدترین مبارزه خود را انجام داد. وی هم اضافه وزن پیدا کرده بود و هم از آمادگی فیزیکی خوبی برخوردار نبود و به نظر می رسید رقیب جوان خود را نیز چندان جدی نگرفته بود. عده بسیاری که در کنار رینگ قرار داشتند یانگ را مستحق پیروزی میدانستند و حتی مربی کلی هم او را بابت عملکرد ضعیفش سرزنش کرد. در ماه سپتامبر همان سال محمد علی برابر کن نورتون (Ken Norton) روی رینگ رفت و در استادیوم یانکیها یکبار دیگر از قدرت خود دفاع کرد.

در المپیک سال 1978 بار دیگر عنوان قهرمانی را که در 1976 از دست داده بود با غلبه بر لئون اسپینکس (Leon Spinks) که تنها 8 بازی حرفه ای داشت به دست آورد و برای سومین بار قهرمان سنگین وزن دنیا لقب گرفت.

اعلام بازنشستگی


در 27 ژوئن 1979 محمد علی اعلام بازنشستگی کرد و با دنیای پر هیجان رینگ و بوکس خداحافظی نمود. اگرچه در طی دو سال پس از آن مسابقاتی هم انجام داد ولی در آخرین مسابقه خود برابر ترور بربیک (Trevor Bebick) که 12 سال از او جوانتر بود شکست خورد و پس از این شکست در سال 1981 با رکورد 56 پیروزی، 37 ناک اوت و 5 شکست به طور کامل از بوکس کناره گیری کرد.

محمد عل کلی حتی در بوکس هم عقاید ضد اورتودوکس داشت و مثلا" به جای آنکه مثل سایر بوکسورهای اورتودوکس هنگام دفاع دستهایش را بالا و روی صورتش بگیرد، آنها را در پایین میگرفت، همیشه فاصله اش با حریف نسبت به سایرین بیشتر بود و ضربات مشتش به سر از هر بوکسور دیگری بیشتر بود. اگرچه شاید این مساله در طول یک مسابقه ریسک بیشتری داشته باشد اما ضربات سنگین به اعضای بدن برای ناک اوت کردن حریف از روی رینگ موثرتر است و کلی معتقد بود نمیخواهد با فریب دادن دیگران قهرمان شود.

 

دوران پس از بازنشستگی


در سال 1982 محمد علی دچار سندروم پارکینسون شد، اما از محبوبیتش نزد مردم و هوادارنش چیزی نکاست و هچمنان مورد توجه میلیونها نفر در سراسر جهان بود. در سال 1985 افتخار روشن کردن مشعل المپیک را در جورجیای آتلانتا پیدا کرد.

از آنجایی که دخترش لیلا علی (Leila Ali) به رشته پدر علاقه فراوانی داشت از سال 1999 بوکس حرفه ای را آغاز کرد. اما پدرش پیش از این در سال 1978 در مورد بوکس زنان گفته بود: "زنان هرگز نمی توانند به خاطر فیزیولوژی بدنشان مثل مردان بوکس بازی کنند. ضربات سهمگین بوکس باعث بروز مشکلاتی برایشان می شود که گاها" جبران ناپذیر است."

محمد علی در حال حاضر همراه خانواده اش در میشیگان (Michigan) زندگی میکند.

نوشته شده توسط سلمان | لينک ثابت | موضوع: |

هفت چهره بانمک ورزش ایران در سال 87 ! 

تازه طبع شوخی ورزشکاران ایرانی با اهدای سینی‌های گل آقایی به کار افتاده بود که (گل آقا) خاطره شد! از این افسوس بزرگ که بگذریم. دکان مزاح و مطایبه ورزشی ها در سال 87 هم رونق عجیبی داشت.
با ما در نگاهی به احوال 7 مرد بانمک ورزش ایران در سالی که گذشت همراه باشید.

هر روز با فیروز

چشمان از حدقه بیرون زده، آب و تاب فراوان، حرکت دست ها صورت گداخته، لحنی جدی و ناگهان متلکی آبدار که خبرنگاران را از خنده روی زمین پهن می کند! هر کجا نام شوخی و خنده باشد، اسم فیروز کریمی می درخشد.

فوق تخصص زخم زبان در فوتبال فارسی، پارسال هم نیش گزنده اش را بیکار نگذاشت و به زمین و زمان حمله کرد. گیر اساسی فیروز کریمی به استادیوم حافظیه مربوط می شد. بعد از بازی مقاومت و صبا، عمو فیروز در پاسخ به مسئولان هیات فوتبال فارس که ادعا کرده بودند، (ورزشگاه حافظیه هزار لوکس روشنایی دارد) گفت: (شاید منظورشان هزار لوس بود).

بعد از شکایت شیرازی ها، فیروز جدی تر شد و بعد از بازی برق و صبا ادامه داد: (دقت کردید پایه پروژکتورهای حافظیه 4 تا خیابون پایین‌تره)؟! کریمی البته بعد از بازی اولش در شیراز، چند جمله هم راجع به تاریکی حافظیه توضیح داده بود: (لب خط ایستاده بودم که یک نفر نزدیک شد و گفت: بنشین سرجایت. گفتم، تو کی هستی؟ گفت: به تو مربوط نیست. چراغ قوه انداختم، دیدم داوره)!
 فیروزخان در پایان سال بعد از اصابت چند توپ به تیر دروازه حریفان صبا در ورزشگاه یادگار امام (ره) به مسئولان فوتبال قم توصیه کرد به جای تیر دروازه، از میلگرد استفاده کنند!


 زبان تیز پا

اما خداداد عزیزی در سال سپری شده، سلطان حاشیه ها بود. او بعد از یکی از دیدارهای پیام، با اشاره به بازی بد شاگردانش گفته بود: (بچه ها آنقدر بد بودند که زمین تا 2 سال نیاز به کود ندارد)! در شرایطی مشابه، عزیزی بعد از اشاره به بی پولی های تمیش، از هاشمی نسب و آرفی اسم آورد و گفت: (ما آنقدر بی‌پولیم که حتی هزینه فیزیوتراپی این چلاق ها را هم نداریم! )
غزال که هم اکنون دوران محرومیتش را می گذراند، یک بار هم دوار بازی پیام با پیکان را هدف گرفت: (این آقا نمی تونه چند تا گوسفند رو از خیابون رد کنه)! به هر حال عزیزی در سال 87 مدافع فتح سینی گل آقا بود و همه تلاشش را هم برای تکرار این عنوان به کار گرفت!

 

 عزیزم من بچه را لوس کردم!

قد بلند، خوش‌پوش، چهارشانه، موهای جوگندمی و چشم و ابروی مشکی، با پست ریاست و حقوق مکفی..... علی کفاشیان می توانست یک مدل تبلیغاتی شود، اما خودش هم نفهمید دست سرنوشت چه طور به فوتبال حواله اش کرد!

یکبار عزیز محمدی در مورد ناهماهنگی های همیشگی کفاشیان گفته بود: (ایشان در کما هستند)! رییس فدراسیون فوتبال که معمولاً از هیچ چیز خبر ندارد (حتی اگر خلافش ثابت شود) در مورد اینکه چرا نمی تواند از رقبایی که بازی های دوستانه با تیم ایران را کنسل کنند غرامت بگیرد، ادعا کرد: (ما می خواهیم بگیریم، اما آنها نمی دهند!)

 او که در برنامه‌ای مداوم وعده گزینش قریب الوقوع سرمربی تیم امید را می داد، یکبار در برنامه 90 گفت: (گفتم شنبه معرفی می کنیم، اما نگفتم کدام شنبه!)
بعد از جارو جنجال های مربوط به تبلیغات عجیب یک شرکت ماکارونی روی پیراهن تیم ملی (!) هم کفاشیان گفت: (نمی دانم چطور زر ماکارون رفت روی سینه بچه ها! کفاشیان را باید بیدار کرد، عید شده، شاید او هم کاری داشته باشد!

 

 مصاحبه شونده از قفس پرید

توپ محمد مایلی کهن در سال 87 هم پر بود! یکبار به شفیع زاده گفت: (زمانی که شما تاتی تاتی می کردید، جلالی مربی بود)! و وقتی در آستانه به زندان رفتن قرار گرفت، ادعا کرد: (اگر به خاطر گفتن تاتی تاتی مرا به حسب می فرستید، پس همه مادران دنیا را زندانی کنید)

حاجی در پاسخ به علی آبادی که در توضیح دلایل انتصاب رئیس تربیت بدنی تهران از اصل و نسب داشتن او حرف زده بود، گفت: (آقای علی آبادی! مگر من مایلی کهن از زیر بوته به عمل آمده‌ام! )
مایلی کهن که دایی را با لفظ (آقا قلدره) خطاب می‌کرد و در کلاس های مربیگری، آرم کمپانی سرمربی تیم ملی را از روی پیراهنش می کند (!)، پس از متوقف کردن پرسپولیس در اولین بازگشتش به فوتبال گفت: (با توجه به تحصیلات و سوابق من، ریاست سازمان تربیت بدنی کم ترین حق من است! حاجی مایلی البته مثل یک دژبان هزار بار به کارت پایان خدمت افشین قطبی گیر داد و...)

 

 امپراتور، جک شد!

  اما افشین قطبی هم در سال 87 کم بذله گویی نکرد. یکبار در توضیح این که قبلاً گفته بود پدر مارکو مرده، اما بعداً مدعی شد پدر این مربی مریض شده، گفت: (اول به مارکو گفتند پدرت مرده، اما بعد رفت دید مریض شده)! انگار در برزیل رسم است به مرگ بگیرند تا طرف به تب راضی شود! امپراتور هم چنین در مورد غیبت توره هم گفته بود: توره رفته پیش مامانش!

او که تا پایان حضورش در ایران راضی نشد دوکارمو را هم بفرستد پیش مامانش! در توضیح دلایل قطع همکاری با پرسپولیس هم به نکاتی اشاره کرده بود که با اتکا به آنها می شد چند شماره مجله طنز منتشر کرد: (توپ در بازی با صبا باز بین 7 بازیکن رد شود و رفت تو گل! خب این مشکوک نیست!) تازه دوش های ورزشگاه راه آهن هم با زمین فاصله داشت.

اینترنت منزل هم که قطع بود و دور از ذهن نبود که اگر امپراتور مجبور می شد چند هفته دیگر در ایران بماند، برای خداحافظی سراغ بهانه هایی مهم تری بورد! (دوغ که می خورم خوابم می گیرد! این هم شد نوشیدنی که شما دارید! برج پیزا چرا در ایران نیست؟ به من گفته بودند ایفل هم اینجاست! فوتبالتان هم که 11 به 11 است. چرا نباید پرسپولیس با 2 بازیکن بیشتر از حریف به میدان برود؟!
 البته ناگفته نماند قطبی پس از بازی رفت با ذوب آهن گفته بود؛ توپهای 30 به 70 را هم باید برای ما پنالتی بگیرند، یک بار هم  کاشانی در روزهایی که قطبی برای مواجه نشدن با کاشانی و رفتن از ایران در پایان فصل(به علت اصرارهای شدید بانو یوروم ) زنگ می زند به تلفن منزل قطبی و امپراتور در حال پیچاندن طرف، یک سوتی جالب می دهد، (حاجی، من الان منزل نیستم). وقتی کاشانی می گوید که بابا من شماره خانه ات را گرفتم , قطبی مثل یخ وا می رود!

شوک و گاف به سبک اکبر  

تلاش های مصنوعی میثاقیان برای تبدیل شدن به یک فیروز کریمی دیگر در سال 87 هم دنبال شد. وقتی استقلال اهوازی ها او را استخدام کردند، دنبال قهرمانی بودند، اما در کمال تعجب اکبر در مصاحبه‌ای گفت: (هر طور شده استقلال اهواز را در لیگ نگه می دارم. اگر نتوانستم خودم را می اندازم توی کارون!) خوب است میثاقیان در مصر تیم نمی گیرد وگرنه معلوم نیست با اهرام ثلاثه چه جمله هایی می ساخت!

اکبر که کماکان با ضرب و شتم­هایش شناخته می شود، در بازی با پرسپولیس دغاغله جوان را کتک زد و پس از آن با اعتراضات زیادی روبه رو شد اعلام کرد: این بچه گیج بود، خواستم بهش شوک وارد کنم! در بازی بعدتر اکبر اوتی پس از دریافت گل در دقیقه 90 به جان خودش افتاد و حسابی توی سرش زد.
 پس از مسابقه هم گفت: می خواستم به خودم شوک وارد کنم. از کمیته انضباطی معذرت می خواهم که خودم را زدم. با این حال بزرگترین دسته گل میثاقیان مربوط می شود به کلمه‌ای که  هنگام حضورش در برنامه نود از دهانش خارج شد و متاسفانه ما نمی توانیم آن را در اینجا ذکر کنیم.اصرار هم نکنید!

 
 سوتی نامجو جلوی مطر

اما برای اینکه نام مهندس علی آبادی را هم از قلم نیندازیم، مجبوریم به یکی از جلسات رئیس سازمان تربیت بدنی سرک بکشیم. مهندس که می خواست اطلاعات فوتبالی اش را ره رخ بکشد، به حضار گفت: (من خودم دیدم نامجو مطلق استپ سینه کرد، توپ افتاد جلوی پای مطر...) این در حالی است که نامجو مطلق 10 سال قبل از فوتبالیست شدن مطر بازنشسته شده بود!

 علی آبادی همچنین در اوج فشارها برای کاهش تعداد تیم‌های لیگ برتر، ادعا کرد مردم در سفرهای استانی برای 30 تیمی شدن لیگ فشار می‌آورند و بهتر است لیگ حرفه­ ای توسعه پیدا کند (!)  
مهندس که اوایل سال ادعا کرده بود با 20 درصد توانش می‌تواند فوتبال را اداره کند، قبل از آغاز لیگ هشتم به همه تیم‌ها دستور داد 20 درصد از هزینه‌های جاری خود را کم کنند، اما خودش در پرسپولیس و استقلال، تا می‌توانسته بریز و بپاش کرد!

مهمترین سوتی مهندس هم که می دانید چه بود؟ آری تغییر شعار معروف " استقلال - آزادی - جمهوری اسلامی" به شعار عدالت محور سرخابی نشان " استقلال - پیروزی , جمهوری اسلامی "

نوشته شده توسط سلمان | لينک ثابت | موضوع: |

۱۰ لحظه به یادماندنی دیوید بکام در تیم ملی  


 

دیوید بکام ستاره است. این را هیچ کس نمی تواند انکار کند. چه زمانی که در منچستریونایتد بازی می کرد و داستان آن لنگه کفش و پرتاب معروف سرالکس باعث شد چمدانش را به سوی سرزمین ماتادورها ببندد. دیوید بکام ستاره است. این را هیچ کس نمی تواند انکار کند. چه زمانی که در منچستریونایتد بازی می کرد و داستان آن لنگه کفش و پرتاب معروف سرالکس باعث شد چمدانش را به سوی سرزمین ماتادورها ببندد، چه زمانی که در کنار سایر چند ۱۰ میلیون دلاری کهکشانی ها قرار گرفت و قهرمانی اروپا و لالیگا را تجربه کرد، چه زمانی که با یک قرارداد شوکه کننده راهی لس آنجلس گالکسی و جماعت هالیوودی شد و حتی همین حالا که با قرارداد قرضی عجیب و غریبش باز دلش هوای فوتبال اروپا کرده و لباس راه راه مشکی و قرمز روسونری را در سرزمین چکمه یی به تن کرده، او همچنان ستاره است و ستاره وارگی را با خود به این سو و آن سو می برد.ظهور دیوید بکام در فوتبال انگلیس اگرچه شروع چندان دلچسبی نداشت و او با آن کارت قرمز معروف در یک بازی حیثیتی میان انگلیس و آرژانتین؛ دو کشور همیشه پنجه در پنجه سر زبان ها افتاد اما در طول همه این سال ها مرد شماره یک فوتبال ملی این کشور بوده. پس از اینکه با رکورد بابی مور که با ۱۰۸ بازی ملی رکورددار بیشترین بازی با پیراهن سفید انگلیس بود هم طراز شد، مورد توجه بسیاری از رسانه های ورزشی انگلیسی قرار گرفت.در یکی از این گفت وگوها که با نشریه تایمز داشت از ۱۵ لحظه هیجان انگیز، به یادماندنی و ویژه زندگی ورزشی اش در قالب بازیکن تیم ملی گفت.

۱) دقیقه آخر، ضربه آزاد، مقدماتی جام جهانی مقابل یونان (اولدترافورد، منچستر، ۶ اکتبر ۲۰۰۱)، تساوی ۲ - ۲
این یکی از بهترین بازی های من برای تیم ملی انگلیس بود. تا مدت ها آدم های زیادی درباره این بازی صحبت می کردند و بعد از آن هم هر وقت راجع به آن صحبت می کنم اظهارنظرهای مختلفی می شنوم. یک مسابقه واقعاً احساسی و هیجان انگیز برایم بود و تا چند روز در آسمان ها سیر می کردم. هرگز عکس العمل و رفتارهای مردم و جمعیت حاضر در ورزشگاه را فراموش نمی کنم. این خاطره برای من تا همیشه زنده باقی خواهد ماند.

۲) اولین بازی، مقدماتی جام جهانی مقابل مولداوی (استادیوم ریپابلیکن، چیپینوا، یک سپتامبر ۱۹۹۶)، پیروزی ۳ بر صفر
وقتی شما کودک هستید و در پارک نزدیک خانه تان فوتبال بازی می کنید، آرزوها و رویاهای زیادی برای پوشیدن پیراهن تیم ملی انگلیس دارید و وقتی این رویا به حقیقت تبدیل می شود همه چیز هیجان انگیز است، غیرقابل توصیف است و آن روز برای من روز پرغرور و بی نظیری بود. هم برای من، هم برای خانواده ام.

۳) اولین بازی به عنوان کاپیتان، بازی دوستانه مقابل ایتالیا (دل آلپی، تورین، ۱۵ نوامبر ۲۰۰۰)، شکست یک بر صفر
هرگز در آن برهه از فوتبال حرفه یی ام فکر نمی کردم بازوبند کاپیتانی را به بازو ببندم. چیزی بود که در تصورم هم نمی گنجید. اعتراف می کنم فقط می خندیدم و نمی توانستم جلوی خنده ام را بگیرم. به خاطر می آورم که با گتوزو حسابی درگیر بودم و در میانه میدان حسابی با هم کشمکش داشتیم. بازی کردن در برابر او یک کابوس واقعی است. حالا خیلی خوشحالم که با او در یک تیم بازی می کنم.

۴) وظیفه قرن، بازی دوستانه مقابل فرانسه (استاد دوفرانس، پاریس، ۲۶ مارس ۲۰۰۸)، شکست یک بر صفر
هنگامی که برای اولین بار فوتبال ملی را با پیراهن سفید انگلیس مقابل مولداوی تجربه کردم، هرگز در مخیله ام نمی گنجید که روزی تعداد بازی های ملی ام به عدد ۱۰۰ برسد. هم طراز شدن با بزرگانی همچون بابی مور یا سر بابی چارلتون افتخار بزرگی است. این مسابقه بهترین مسابقه عمر ورزشی من نبود اما من دستاورد بزرگی را از نظر کارنامه شخصی ام به دست آوردم. این اتفاق را مدیون خانواده ام، دوستانم و تمام کسانی هستم که در تمام لحظات خوب و دشواری های همه این سال ها کنارم بودند.

۵) استادیوم جدید ویمبلی، بازی دوستانه مقابل برزیل (لندن، یک ژوئن ۲۰۰۷)، تساوی یک-یک
اگرچه هیچ گاه برای حضور در تیم ملی انگلیس شانه خالی نکردم اما این بار احساس کردم شاید نتوانم بار دیگر پیراهن تیم ملی کشورم را بپوشم. تجربه سخت و دشواری است که نتوانید برای تیم کشورتان به میدان بروید. احساس می کردم هنوز فرصت دارم و نباید به این زودی تسلیم شوم. عکس العمل هایی که پس از این مسابقه از سوی تماشاچی ها دیدم واقعاً مرا شوکه کرد. همه چیز هیجان انگیز بود.

۶) کارت قرمز، دور دوم جام جهانی مقابل آرژانتین (ژوفری ژویی چارد، سن اتین، فرانسه، ۳۰ ژوئن ۱۹۹۸)، تساوی ۲-۲ (شکست ۴ بر ۳ در ضربات پنالتی)
در این تورنمنت شرایط فیزیکی و ذهنی خوبی داشتم، بازی اول را از دست دادم اما در بازی مقابل کلمبیا به میدان مسابقه بازگشتم و گلزنی هم کردم. فکر می کنم به اندازه کافی درباره این بازی گفته و نوشته شده، من با این خاطره سال ها زندگی کرده ام؛ تجربه یی که بسیار سنگین و پرتاوان بود و به من یاد داد چطور با اتفاقات سخت و تلخ زندگی ام کنار بیایم.

۷) پنالتی نجات، مرحله اول جام جهانی مقابل آرژانتین (ساپورو دومه، ساپورو، ژاپن، ۷ ژوئن۲۰۰۲)، پیروزی یک بر صفر
زندگی من در دوره های مختلف مثل یک دایره کامل است. احساس می کردم در ته چاه قرار گرفته ام و همه کار می کردم تا بتوانم خودم را از دیواره های چاه بالا بکشم. با منچستر یونایتد به پیروزی های زیادی رسیدم مخصوصاً اینکه سال ۱۹۹۹ هر سه جام را فتح کردیم. اما این یک فرصت عالی بود که بتوانم اشتباه چهار سال قبل و متعاقب آن خاطره آن کارت قرمز لعنتی را از یاد ببرم. هیچ کس نمی توانست پشت آن ضربه پنالتی قرار بگیرد اما من این کار را کردم. وقتی آن ضربه به گل تبدیل شد احساس کردم بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد؛ دوباره می توانستم نفس بکشم.

۸) شکست دشمن قدیمی، مقدماتی جام جهانی مقابل آلمان (المپیک مونیخ، یک سپتامبر ۲۰۰۱)، پیروزی ۵ بر یک
ما آن شب به عنوان یک تیم، توقف ناپذیر بودیم. سال ها بود که نتوانسته بودیم آلمانی ها را شکست بدهیم و مردم کم کم باور کرده بودند آنها همیشه می توانند ما را شکست دهند. یکی از بهترین عملکردهای تیم ملی انگلیس در این مسابقه بود و خیلی خوشحالم که بخشی از این تیم بودم. همه چیز خیلی خوب برایمان پیش رفت. جشن هواداران انگلیس بعد از این مسابقه فراموش نشدنی است؛ این پیروزی برای آنها بود.

۹) اولین گل، بازی گروهی جام جهانی مقابل کلمبیا (فلیکس بولائرت، لنس، فرانسه، ۲۶ ژوئن ۱۹۹۸)، پیروزی ۲ بر صفر
هر فوتبالیستی در زندگی حرفه یی اش می خواهد در همه سطوح بهترین باشد و بتواند عملکرد درخشانی داشته باشد. اوج این اتفاق در جام جهانی است. من برای حضور در جام جهانی بی صبرانه منتظر بودم و نمی توانستم روی صندلی بنشینم. از گلن هادل سرمربی تیم سپاسگزارم که اجازه داد مقابل کلمبیا بازی کنم و هیچ چیزی برایم بهتر از این نبود. یک ضربه آزاد و من پشت این توپ ایستادم. این اولین گلم برای انگلیس بود که روز تولد مادرم به ثمر رسید و هدیه من به او بود.

۱۰) صد و هشتمین بازی ملی، مقابل اسپانیا (رامون سانچز پیژوان، سویل، ۱۱ فوریه ۲۰۰۹)، شکست ۲ بر صفر
اگرچه این یک افتخار بزرگ برای من بود اما شاید برای بقیه چندان تفاوتی نمی کرد. هدف اصلی من حضور در جام جهانی آفریقای جنوبی و کسب افتخار برای کشورم است. دلم می خواهد تا جایی که می توانم با آمادگی کامل برای انگلیس بازی کنم. پوشیدن پیراهن تیم ملی افتخار بسیار بزرگی برایم است و دلم نمی خواهد آن را با هیچ چیزی عوض کنم. هواداران ما بسیار زیادند و برای حمایت از ما به آفریقا می آیند، آنها به کشورشان اهمیت زیادی می دهند و حضورشان مثل یک بازیکن برای ما اهمیت دارد، شما همان حس را از آنها می گیرید.

نوشته شده توسط سلمان | لينک ثابت | موضوع: |